موضوع اصلی رمان من بهی ام
محمدعلی راسخ، نوهی حاج وهاب ارجمند... مردی آرام و مرموز، وارثی که از هر سو مدعیانی داشت. وقتی پدربزرگم دختری را به عمارت آورد، من از او فاصله گرفتم چون چهرهاش مرا به یاد کسی انداخت که روزگاری میشناختم. میترسیدم دردسرساز شود... تا اینکه روزی فهمیدم، شبیه همان کسی است که سالها در تنهایی و ...
موضوع اصلی رمان تژگاه
داستان دربارهی دختری مستقل، مغرور و سرسخت است؛ دختری که برای خونخواهی و انتقام مرگ مادرش پا به شرکت «تیموری» میگذارد. او آمده تا اسکندر تیموری را نابود کند، اما برخلاف تصورش، رئیس شرکت مردی میانسال نیست... بلکه مردی جذاب، مرموز و غیرتی است همان کسی که ناخواسته سرنوشتش را با او گره میزند. او معراج تیموری ...
موضوع اصلی رمان بگو سیب
در این داستان، دختر و پسر قرار نیست با لجبازی و غرورهای بیجا دل هم را برنجانند. آنها آمدهاند تا به هم کمک کنند، تا طعم عشق را بچشند، عشقی شیرینتر از توت. میخواهند ثابت کنند برای عاشق بودن، نیازی به رنج دادن یکدیگر نیست؛ عشق یعنی بخشیدن حس امنیت، آرامش و تکیهگاهی مطمئن. روایتشان در ...
موضوع اصلی رمان توبه شکن
توبهشکن، روایت تضادها و پارادوکسهاست؛ داستانی دربارهی دو خانواده که از هر نظر، از زمین تا آسمان با یکدیگر تفاوت دارند؛ از فرهنگ و مذهب گرفته تا وضعیت مالی و اجتماعی. از یکسو خانهی اصیل و سنتی حاجآسدمیرزا قرار دارد، و از سوی دیگر، فضای متشنج و آلودهی خانهی تاجملوک و تیمور. در دل این تفاوتها، ...
موضوع اصلی رمان شوگار
من داریوشم... خانزادهای که برای یافتن دختری نقابدار، وجببهوجب این شهر را زیر پا گذاشتم. همان دختری که روزی نزدیک بود زیر سُمهای اسبم له شود... و حالا با آن چشمهای سیاهِ بیقرارش، خواب را از چشمانم ربوده است. آن لعنتی، از من مردی بیخواب و بیقرار ساخته؛ مردی که با حسهای سرکوبشدهاش، آماده است زنجیر از ...
موضوع اصلی رمان طومار
سپیدار کرمانی، دختر کوچک حاج نعمتالله کرمانی، دختری بسیار شیرین، جذاب و پرانرژی است. از وقتی به خاطر دارد، یک آرزوی بزرگ در دلش داشته؛ داشتن یک کتابفروشی که پشت پیشخوانش بنشیند و به کسانی که مثل خودش عاشق کتاباند، کتاب بفروشد. سپیدار با حمایت خانوادهاش مغازهای راهاندازی میکند... اما آن مغازه در واقع کیف و کفشفروشی ...
موضوع اصلی رمان کافه کوچه
لیلی، دختری با روحی شاعرانه و ذهنی سرشار از تصویرهای خیال. تمام روزهایش را با نوشتن و پرورش رویاهایی سپری میکند که گاه رنگ عشق دارند و گاه بوی افسانه میدهند. او در جستوجوی شغلی تازه، بیهدف در خیابانها پرسه میزند تا اینکه وارد کافهای دنج و ناشناس میشود. بر دیوار کافه، جملهای با خطی محو ...
موضوع اصلی رمان دل کش
عاشقش بودم... قرار بود اون همون عشقی باشه که از دنیا برام مونده... فکر میکردم واقعیه، که دلباختهست، که نگاهاش راست میگن... اما اشتباه کرده بودم. همهش یه نقشه بود. با دقت چیده شده، با وسواس اجرا شده. با نقاب عشق اومد سمتم، آروم، موذیانه... تموم دار و ندارم رو بالا کشید و درست وقتی نفهمیدم ...