دانلود رمان عمارت سیاه از فرناز احمدلی

دانلود رمان عمارت سیاه از فرناز احمدلی

موضوع اصلی رمان عمارت سیاه

داستان درباره‌ی دو دوست صمیمی، تمنا و شیدا است؛ دو نفری که هیچ‌کدام از گذشته‌ی یکدیگر خبر ندارند، اما با این حال بهترین دوست یکدیگرند. روزی مردی با تمنا تماس می‌گیرد و از او می‌خواهد به دنبال شیدا برود. این تماس، پای تمنا را به عمارتی مرموز و پر رمز و راز باز می‌کند؛ عمارتی خوف‌انگیز که در آن مردی مقتدر، ترسناک، اما در عین حال جذاب و دلفریب زندگی می‌کند. رمان پر است از رمز و راز، معما و کشمکش؛ داستان دختری بی‌پروا، سرکش و زیبا و مردی که هرگز تحمل سرکشی‌های او را ندارد…

مقداری از متن رمان عمارت سیاه

می‌خوام یه قلک بسازم از دلم، یه روزی به وقتش که پر شد، بشکنمش و آبروی عشقو بخرم. می‌خوام یه قلک بسازم از دلم که وقتی صبح شد، که رد شد تمام بددلی‌ها، تمام دلخوری‌ها، تمام لحظه‌هایی که سر به ترس و وحشت از اینکه یار نباشه، رفیق نباشه، به عهدش وفا نباشه… با ضربه‌ی آرامی که به شانه‌اش خورد از جایش پرید و چشم‌هایش را باز کرد. چشم‌های گرد و شوکه‌اش به آبی‌های آرام ساشا افتاد. ساشا در حالی‌که کنارش به دیوار تکیه داده بود، دست‌هایش را به نشانه‌ی تسلیم بالا برد و گفت: – ببخشید، ترسوندمت. چند بار صدات کردم، جواب ندادی، نگرانت شدم. تمنا سیخ نشست و ناخودآگاه سیگارش را پشتش قایم کرد. دلش نمی‌خواست ساشا بفهمد سیگار می‌کشد. مردک نصف‌شبی خلوتش را خراب کرده بود. ساشا که حرکت تمنا را دید

خندید و گفت: – راحت باش. نگاهی به اطرافش کرد و ادامه داد: – جای خوبیه واسه خلوت کردن. امیدوارم ناراحت نشی، منم گاهی اوقات از مکان مخفیت واسه آرامش اعصابم استفاده می‌کنم. تمنا صدای آهنگ را کم کرد، شانه‌ای بالا انداخت و گفت: – واسه من نیستش، هر وقت خواستی می‌تونی بیای. ناخودآگاه از اینکه با ساشا احساس راحتی می‌کرد متعجب شد؛ تنها چند ساعت از آشنایی‌شان می‌گذشت! ساشا سرش را تکان داد، نگاهی به هودی نازک تمنا کرد. هوا خیلی سرد بود، دخترک کم‌عقل حتما سردش بود. ناخودآگاه کاپشنش را درآورد و به سمت شانه‌های تمنا برد. چشم‌های تمنا از حرکت ساشا گرد شد. کمی خودش را عقب کشید و گفت: – ممنون، سردم نیست. ساشا ابرویی بالا انداخت و گفت: – هوا خیلی سرده، یخ می‌زنی. تمنا دستش را پس زد و گفت: – گفتم که سردم نیست.

– ببین، من از این تعارفای ایرانی سر درنمیارم، پس بگیرش! تمنا کلافه چشم‌هایش را در کاسه چرخاند و گفت: – تعارف نمی‌کنم، سرما رو دوست دارم. ساشا ابرویی بالا انداخت و بدون اینکه اصرار کنه، کاپشن رو پوشید. دستش را به سمت تمنا گرفت و گفت: – اجازه هست؟ تمنا متعجب نگاهش را دنبال کرد و به سیگار برگی که در دست داشت رسید. کمی اخم‌هایش را در هم کشید. دلش نمی‌خواست سیگارش را با کسی شریک شود، مخصوصاً آن برگ کوبایی را. سعی کرد بهانه‌ای جور کند. ساشا که انگار دلیل اصلی بهانه‌اش را می‌دانست، ابرویی بالا انداخت و گفت: – Oh, come on. Don’t be stingy. تمنا کلافه نفسش را بیرون داد. اجنبی رومخی نصف‌شبی روی اعصابش بود. سیگار را بی‌میل سمتش گرفت و گفت: – Do not finish it. ساشا بدون اینکه حرفش را تأیید کند، سیگار را میان لب‌هایش گذاشت

و کام عمیقی از آن گرفت، حتی عمیق‌تر از کام‌های او. تمنا متعجب چشم‌هایش را باریک کرد. با اینکه چند سالی بود هر از گاهی سیگار می‌کشید، اما باز هم نمی‌توانست مانند او سنگین کام بگیرد. سیگاری که سینا از کوبا برایش آورده بود، سنگین و اصیل بود. همیشه وقتی کام سوم را می‌گرفت، چشم‌هایش قرمز می‌شد و سردرد می‌گرفت، اما ذهنش را خالی و بدنش را آرام می‌کرد. ساشا کام دوم را عمیق‌تر گرفت و دودش را در خلاف جهت تمنا بیرون داد. تیارا کش‌وقوس به بدنش داد و صدای آرامی از خودش درآورد. ساشا که انگار تازه متوجه حضور او شده بود، سیگار را از لب‌هایش فاصله داد و متعجب، با چشم‌هایی گرد شده گفت: – روباه؟ تمنا با مهربانی سر او را نوازش کرد و گفت: – بین خودمون بمونه، اگه همسایه‌ها بفهمن واسم دردسر میشه. ساشا گنگ سرش را تکان داد و گفت: – خیلی خاصه… خودت حیوان خونگیت؟

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
داستان درباره‌ی دو دوست صمیمی، تمنا و شیدا است؛ دو نفری که هیچ‌کدام از گذشته‌ی یکدیگر خبر ندارند، اما با این حال بهترین دوست یکدیگرند. روزی مردی با تمنا تماس می‌گیرد و از او می‌خواهد به دنبال شیدا برود. این تماس، پای تمنا را به عمارتی مرموز و پر رمز و راز باز می‌کند؛ عمارتی خوف‌انگیز که در آن مردی مقتدر، ترسناک، اما در عین حال جذاب و دلفریب زندگی می‌کند. رمان پر است از رمز و راز، معما و کشمکش؛ داستان دختری بی‌پروا، سرکش و زیبا و مردی که هرگز تحمل سرکشی‌های او را ندارد…
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: عمارت سیاه
  • ژانر: عاشقانه، معمایی
  • نویسنده: فرناز احمدلی
  • ویراستار: به بوک
  • تعداد صفحات: 1500
  • حجم: 8 مگابایت
  • منبع تایپ: به بوک
خرید کتاب
25,000 تومان
  • Admin
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
ورود کاربران

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!