دانلود رمان خاموشی از مریم پیروند

دانلود رمان خاموشی از مریم پیروند

موضوع اصلی رمان خاموشی

امیرحافظ، پسری است که ناخواسته درگیر تصمیمی سخت می‌شود؛ او مجبور است با بیوه‌ی برادرش ازدواج کند، در حالی که دل در گروی دختر دیگری به نام سلما دارد. میان وظیفه و احساس، راهی جز تسلیم برایش نمی‌ماند، اما درست پس از ازدواج، درمی‌یابد که سلما از او باردار است. در حالی که زندگی‌اش در حصار تعهدی ناخواسته گرفتار شده، نمی‌تواند اجازه دهد سلما کودکشان را از بین ببرد… و از همین‌جا، زنجیره‌ای از رازها، دروغ‌ها و تضادهای عاطفی آغاز می‌شود که سرنوشت هر سه را به هم گره می‌زند.

مقداری از متن رمان خاموشی

راحتشون بذار خدیجه. بذار با هم سنگاشونو وا کنن. همش یه ساعت فرصت دارن واسه خداحافظی. بذار اگر نگفتهای بینشون هست یا ناراحتی این مدت داشتن رفع بشه. پس بهانهی شوهرش برای رفتن این بود. اما مادر بود و کمی هم کنجکاو و دوست داشت بفهمه توی اتاق بین ماهان و دخترش چه حرفهایی گفته شده که صدای ماهان اوج گرفته. خواست تماس رو قطع کنه که نصرالله اجازه نداد و محکم گفت: -تو کارشون دخالت نکن خدیجه. -دخالت نمیکنم. نمیخوام با دخترم … -ماهان بهش آسیبی نمیزنه اگه میخواست طی این چند ماه میتونست. تماس رو که قطع کردن آروم به سمت اتاق سلما رفت. کنار ایستاد تا بدون دیده شدن فقط صداهارو بشنوه. صدای نازک و ضعیف سلمارو شنید که سعی داشت چیزی رو برای ماهان توضیح بده. -داری اشتباه میکنی.

اگه امیر برام تموم نشده بود این همه صبر نمیکردم یا اونجا نگهش نمیداشتم که اول تهعد قانونی بده بعد بهش رضایت بدم. -تو هیشکی رو به جز خودت دوست نداری. -اگه خودم رو دوست داشتم به خودم اینقدر ظلم نمیکردم. چرا نمیگی چته ماهان ؟ تو از اینکه دارم بر میگردم پیش خانوادم نگرانی ؟ فکر میکنی قراره من با رفتنم تورو فراموش کنم؟ -میخوای بگی اینجوری نیست؟ سلما بدون اینکه نگران دو گوش دیگه غیر از گوشهای ماهان باشه سری به اطراف تکون داد و با احساس لبریز شدهای لب زد: -خودتم میدونی دیگه اینطور نیست . ماهان کمی جلو رفت و نزدیکش ایستاد. گیج بود وحالا با این جمله انگار میون عالم بیهوشی و واقعیت به سر میبرد. -منظورت چیه ؟ یه چیزی بگو تا بفهمم قصدت از این دور شدنا و نزدیک شدنهای یهویی چیه؟ -تو چرا نمیگی تا منم بفهمم چقدر برات مهمم ؟

انقدری هست که اگه همه جلوت وایستن و منعت کنن ! یا اگه رویا خانم باهات مدارا نکنه بازم نظرت تغییری نمیکنه؟ -زندگی من به کسی ربطی نداره. من آدمی نیستم که اجازه بدم کسی برای زندگیم تصمیم بگیره. حتی پدرو مادرم. -خب این یعنی چی ؟ ماهان سعی کرد برای ابراز علاقهاش فضای عاشقانهتری بسازه. آغوشش رو برای سلما باز کرد و با تمنایی که میون چشماش نشسته بود ازش خواست به آغوشش پناه ببره. سلما بدون هیچ تردید و درنگی کتابهارو از میون دستش انداخت و ثانیهای بعد خودش رو میون آغوش پر تب و تاب ماهان جا داد. جایی که تازگیها آرزوش شده، اون خونهی گرم و همیشگی رو داشته باشه. تنگ سلمارو به آغوش گرفت و انگار قصد داشت مویرگ به مویرگ تنش رو به خودش پیوند بزنه تا یک لحظه هم ازش دور نشه. سر زیر گوشش برد

و با صداب جذاب و بمی پچ زد: -یعنی اونقدر میخوامت که بخاطرت حتی جلوی رویا خانومم میمونم. صدای سلما حسی از شوق گرفت. -ماهان. -میخوام گذشتهمونو جبران کنم. -چطوری ؟ صدای سلما با جون و انرژی مضاعفی همراه شد. اگه تپشهای قلبش میذاشتن امروز اونجوری که دلش میخواد به این مرد احساساتش رو نشون بده. دست روی قلبش گذاشت و لبهاش رو به سینهی ماهان چسبوند و همراه با دم عمیقی که از تنش کشید چشم بست و محکم گفت: -با دوست داشتن تو. ماهان آخی از سر احساس گفت و بازوهاش رو محکمتر دور تنش کشید. الان وقت جون دادن برای این دختر بود. دختری که حالا با تمام شور و شعف قلبش رو پیشکش دوست داشتنش کرده. سر سلمارو کمی بالا آورد و پیشونیش رو به پیشونیش بند کرد. نفسهای هر دو کشدار بودن و تبدار.***

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: خاموشی
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مریم پیروند
  • ویراستار: به بوک
  • تعداد صفحات: 1252
  • حجم: 8 مگابایت
  • منبع تایپ: به بوک
لینک های دانلود
خرید کتاب
40,000 تومان
  • Admin
لینک کوتاه:
برچسب ها
ورود کاربران

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!