دانلود رمان سازی که صدایش تویی از هنگامه امیدی

دانلود رمان سازی که صدایش تویی از هنگامه امیدی

موضوع اصلی رمان سازی که صدایش تویی

من آزادم… آزاد ابتکار. یکی از مطرح‌ترین و موفق‌ترین نوازندگانی که دنیا به خودش دیده. بعد از سال‌ها سفر به گوشه و کنار جهان و روابط بی‌پایان با زنان مختلف، به ایران برگشتم. برای من عشق مفهومی نداشت؛ هیچ زنی هرگز جایی در قلبم پیدا نکرده بود. اما نمی‌دانستم قرار است اسیر نگاه سبز و وحشی دختری شوم که از تمام مردها گریزان است. خزان… دختری که قلبم را تسخیر کرد؛ دختری با گذشته‌ای تاریک و پرراز که حالا من مصمم‌ام پرده از آن بردارم. باید بفهمم چه چیزی او را این‌چنین از گذشته‌اش می‌ترساند و درست وقتی راز را کشف می‌کنم، متوجه می‌شوم شوهرخواهرش نگاهی دارد که همه‌چیز را پیچیده‌تر می‌کند…

مقداری از متن رمان سازی که صدایش تویی

نمیدانستم باید چکار کنم فکرم به جایی قد نمیداد. نگاهم که روی فراز که کلیدهای خانه را از جیبش بیرون میکشید ثابت ماند وحشت با شدتی مضاعف وجودم را پر کرد. وقت زیادی نداشتم باید در کمتر از یک دقیقه چاره ای می اندیشیدم. نگاهم را از آیفون گرفتم و سراسیمه دوباره به سمت برسام دویدم نگاه ترسیده و نگرانم را به او دوختم و با گذاشتن دست هایم روی بازویش و هل دادنش به سمت حمام گفتم زود باشین آقا برسام نیلی و فراز نباید شما رو اینجا ببینن همانطور که به اجبار من به سمت حمام قدم برمیداشت سرش را به عقب برگرداند و پرسید: برسام خونه راه خروجی دیگه ای نداره؟ در حمام را باز کردم و با هل دادنش به سمت داخل جواب دادم هیچ راهی نیست تمام پنجره ها حفاظ دارن همینجا بمونید

تا من به راهی پیدا کنم و از خونه بیرونشون کنم باشه؟ گفتم و قبل از آنکه منتظر گرفتن جوابی از سمت او بمانم در حمام را بستم و به سمت سالن چرخیدم چرخیدم و چرخیدنم مصادف شد با باز شدن در سالن و قدم گذاشتن. نیلی و فراز به داخل خانه و به خانه. فراز بیداری و در رو برامون باز نمیکنی؟ فراز همانطور که پشت سر نیلی قدم به داخل خانه میگذاشت و در را پشت سرش میبست پرسید و من احساس کردم که در احمقانه ترین وضعیت ممکن قرار دارم حتم داشتم چهره ام به قدری رنگ پریده است که هر دو نفرشان قرار است به زودی به آشفتگی و اضطراب درونم پی ببرند. همراه با گاز گرفتن گوشه ی لبم دستی به موهایم کشیدم

و در ذهنم به دنبال بهانه ی قابل قبولی گشتم تا بلکه بتوانم مانع شک و تردیدشان شوم. خواب بودم تا بیدار شم و بیام تو سالن دیر شد. بعد از لحظاتی سکوت گفتم و بعد مضطربانه از گوشه ی چشم به در حمام نگاه کردم. نیلی از دیشب هرچقدر بهت زنگ زدم جواب ندادی، صبحم به فراز زنگ زدم تا حال تو رو بپرسم گفت دیشب خوب نبودی واسه همین گفتم تا نیام اینجا و با چشمای خودم از نزدیک نبینمت دلم آروم نمیگیره. نیلی همانطور که شالش را باز کرده بود و با دستش تند تند خودش را باد میزد گفت و من در حالی که حتی مطمئن نبودم حرفش را درست شنیده باشم لبخند نصفه و نیمه ای تحویلش دادم. آره دیشب حالم خوب نبود

ولی الان بهترم. فراز ما هم واسه همین اومدیم اینجا زود باش برو لباس هات رو بپوش بریم بیرون به دوری بزنیم یکم هوات عوض شه از این حال دربیای. فراز بود که گفت و من انگار که بدترین پیشنهاد دنیا را شنیده باشم، شل شدن عضلات صورتم را حس کردم لب هایم را چند بار بی صدا باز و بسته کردم تا به او بگویم میخواهم در خانه بمانم و قصدی برای بیرون رفتن ندارم اما نیلی با پریدنش میان ،حرفم لب هایم را بسته نگه داشت. نیلی وای آره صبر کنید یه زنگ به برسامم بزنم که چهارتایی بریم. حرفش درست مانند جریان برقی قوی از وجودم عبور کرد، نگاهم در یک لحظه روی گوشی برسام که زیر کوسن مبل جا مانده بود ثابت ماند و همین هم برای بالا رفتن…***

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: سازی که صدایش تویی
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: هنگامه امیدی
  • ویراستار: به بوک
  • تعداد صفحات: 6219
  • حجم: 20 مگابایت
  • منبع تایپ: به بوک
لینک های دانلود
خرید کتاب
35,000 تومان
  • Admin
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
ورود کاربران

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!