دانلود رمان فتنه گر از ریحانه نیاکام

دانلود رمان فتنه گر از ریحانه نیاکام

موضوع اصلی رمان فتنه گر

نازگل و مادرش، طناز، با تنها چهارده سال اختلاف سن، در کنار بی‌بی زندگی آرومی دارن. طناز، زنی پرانرژی و جاه‌طلب، تصمیم می‌گیره برای گسترش آرایشگاهش به محل جدیدی نقل مکان کنه. اما در میون این جابه‌جایی و شلوغی‌ها، با مردی روبه‌رو می‌شه که چهره‌اش بیش از حد آشناست… آشنایی‌ای که بوی گذشته می‌ده و قراره همه چیز رو زیر و رو کنه.

مقداری از متن رمان فتنه گر

نازگل لحظه‌ای خود را لعنت کرد که با چه‌کس هم دارد درد و دل می‌کند… خاک‌ تو سرت من که نشستم دارم روی دیوار تو یادگاری می‌نویسم… واقعاً خاکِ تو سرت نازگل، من جا تو بودم یک لحظه هم از دست نمی‌دادم؛ اصلاً این سفر را به فال نیک می‌گرفتم و کاری می‌کردم حامله‌ات کنه… دهان نازگل باز ماند. و بدون حرف تلفن را قطع کرد. دوستانش یکی از یکی شوت‌تر و بی‌حیا‌تر… نازگل با صدای کیسان از جا پرید و با هین که کشید به عقب برگشت… کیسان خنده‌اش گرفت. با تفریح نگاهِ دختک کرد. نازگل امروز شکّش لجباز شده و نسبت به دیروز کلاً فرق کرده بود…  نازگل اخمِ ظریفی کرد و از آن‌جا که حرصش داشت، چین به دماغش داد: «گوش وایستادن اصلاً کارِ خوب نیست…» کیسان در حالی که دستانش را در جیبِ شلوارش فرو کرده بود، قدمی نزدیک‌تر شد…

من داشتم رد می‌شدم، شنیدم… نازگل پشتِ چشمی نازک کرد و کلافه گفت: «فهمیدم پشِ پیغمتی، اما چرتی نیست که به شما مربوط باشه…» این‌بار اخم‌های کیسان درهم شد. تحملِ گستاخیِ دختک را نداشت، حداقل نه بعد از آن همه لحظات رمانتیکی که داشتند… تو حق نداری با من این‌جوری حرف بزنی، نازگل‌خانوم. من شوهرتم و دقیقاً همه‌چرت به من مربوطه… نازگل محل نداد و خواست عقب‌گرد کند که کیسان با قدم‌های بلند و تندی به سمتش بازویش را گرفت و مانع شد… دختک بازویش را کشید… شما هم نمی‌تونی این‌قدر زورگو با رسی که توی هر مسئله‌ای بخوای شک بکشی… کیسان عصبی شد. صورتش ترسناک شد. تحمل این‌همه تفاوت را نداشت؛ با عصبانیت دوباره بازویش را گرفت و سمتِ خود کشید… کمی خم شد و با صدای خشن و جدی غرید

«همه چرتت به من مربوط میشه، نازگل؛ بخوای گستاخ کنی و عصبی بشم، خودت صدمه می‌بینی. پس مثلِ آدم جواب بده…» نازگل ترسید اما نخواست نشان بدهد. چشمان دودوزنِش را به کیسان دوخت و گفت: «تو نمی‌تونی… برام… تصمیم… بگیری…» کیسان توجهی نکرد و بدتر، با لحنِ فوق‌العاده ترسناکی گفت: «بگو، نازگل…» دختک دل باخت: «سولماز بود…» کیسان حرف نزد و فقط نگاهش کرد. نازگل با عصبانیت و غروری که احساس می‌کرد شکسته، نگاه گرفت و خواست برود که کیسان مانع شد… کجا؟ نازگل برگشت و با عصبانیت گفت: «دست از سرم بردار…» کیسان کمی دخترک را سمتِ خود کشید و گفت: «مراقب حرف زدنت باش، نازگل‌خانوم… من آدمِ صبوری‌ام، اما بی‌احترامی رو اصلاً نمی‌تونم تحمل کنم…» نازگل چشم بست و با لحنِ ملتمس گفت

«بذار برم، کیسان…» دلِ کیسان به رحم آمد. نازگل خواست فاصله بگیرد که نگذاشت… دستِ نازگل روی سینه‌اش نشست. «کیسان…؟» کیسان رویش خم شد و گفت: «نمی‌ذارم بری… اصلاً کجا می‌خوای بری؟» «می‌خوام تنها باشم…» کیسان ابرو بالا انداخت و با شوخیِ کنایه‌آمیزی گفت: «می‌خوای تنها…» مرد خنده‌اش گرفت و حرفش را خورد… نازگل با حرص بالا آمد و با تمامِ عصبانیت پایش را بالا برد و محکم به ساقِ پای مرد زد؛ مرد از درد خم شد و دخترک را رها کرد… نازگل چند قدمی عقب رفت. دلش خنک شد. با پوزخند ابرو بالا انداخت و با تهدید گفت: «دوباره دستم بندازی بدترش رو تلافی می‌کنم…» کیسان قامت راست کرد… خنده اش گرفت… -مواظب خودت باش چون منم آدمی نیستم که زیر دین کش بمونم…  دخترک با حرص کیسان را تماشا کرد و دستش مشت شد و برایش خط و نشان کشید.

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: فتنه گر
  • ژانر: عاشقانه، مذهبی، طنز، بزرگسال، معمایی
  • نویسنده: ریحانه نیاکام
  • ویراستار: به بوک
  • تعداد صفحات: 2490
  • حجم: 10 مگابایت
  • منبع تایپ: به بوک
لینک های دانلود
خرید کتاب
30,000 تومان
  • Admin
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
ورود کاربران

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!