موضوع اصلی رمان دالان بهشت
خلاصه داستان این رمان درباره یک دختر و پسر هست. کار دختر و پسر جوانی به خاطر توقع های زیاد دختر، به جدایی می کشد. پسر می رود و زندگی جداگانه تشکیل می دهد واین داستان ادامه دارد.
مقداری از متن دالان بهشت
صداي پاي خانم جون که آهسته آهسته روي کاشی ها کشیده می شد و اینکه ...
موضوع اصلی رمان کوری
«کوری» فقط یک رمان نیست، یک آیینه است؛ رو به روی ما، رو به روی جامعهای که در تاریکی گم شده. ساراماگو داستان کور شدن ناگهانی یک شهر را تعریف نمیکند، بلکه از ندیدن انسانها حرف میزند؛ ندیدن درد همدیگر، ندیدن حقیقت، ندیدن خودمان. در میانهی این تاریکی، فقط یک نفر میبیند... اما آیا دیدن کافیست؟ زن ...
موضوع اصلی رمان نبض عاشقی
آغاز داستان، عاشقانه است؛ دو دل، از یک ریشه و یک خانواده. باراد، مردی مغرور و موفق، و مهرسا، دختری صادق و زباندار، نامزد میشوند. اما مسیر عشق، همیشه هموار نیست... سایههایی از شایعه، چهرهی باراد را تار میکند، و مهرسا درگیر مزاحمتهایی میشود که هیچکس منشأ آنها را نمیداند. با دسیسهای از سوی ناشناسی، شک ...
موضوع اصلی رمان قمصور
یاسمن فقط یک دختر ساده نیست؛ او قربانی یک معاملهست! با گذشتهای پُر از درد و بیپناهی، حالا توسط خانوادهاش فروخته شده تا همسر حاج اکبر شود... اما درست وقتی همهچیز قطعی بهنظر میرسد، ورق برمیگردد! او قرار است عروس محراب باشد؛ پسری که خودش درگیر عشق دیگریست. آیا این ازدواج اجباری به عشق ختم میشود یا ...
موضوع اصلی رمان بی رویا
تویِ واقعی را همان لحظه شناختم... آنجا که دستانم با دستانت گره خورد، نه از سر عادت، نه برای اطمینان خاطر، بلکه از جنس امنیت، از عمق عشق! نگاهت دیگر غریبه نبود، صدایت، شبیه لالایی شد برای خستگیِ سالهایم... بعد از آن لحظهی ناب، هر چه دیدم، هر چه لمس کردم، هر لبخند و هر نگاه... ...
موضوع اصلی رمان چشم هایش
تارا، دختری از نسل درد، چهرهای یخزده، دلی پر از عطش عشق. زخمهایی بر جان، و امیدی به التیام... اما فقط یک شب کافی بود؛ شبی با طعم حسادت، با عطش افراط، و تاوانی گران. خواهری که کینه را بر عشق ترجیح داد... و دو مرد با دو طبع متضاد: پاییزِ سرد و خاموش، در برابر ...
موضوع اصلی رمان مهیل
از همان روزهای آغاز بلوغم، از ماجد بیزار بودم. نگاه مراقبش، تذکرات مداومش، و آن حضور بیوقفهاش آزارم میداد. اما وقتی فهمیدم اسلحه دارد، ترس هم به نفرت اضافه شد. زخمهای روی صورتش، آن نگاه سرد، و پوست سوختهاش تصویری وحشتناک ساختند. دیگر حضورش، برای "مهیل"، کابوس بود. مردی همیشه در کنارم، ولی همیشه دور، همیشه تهدید. ...
موضوع اصلی رمان تشریفات
اولش همه مخالفت میکردن. دشمنی، از زمین و زمان. پدر و مادری که فقط با یه نگاه بهم میفهموندن: «این راه غلطه، برنگرد دختر...» اما وقتی ایستادم، وقتی تسلیم نشدم، همه چیز عوض شد. دشمنها رفیق شدن، و پدر و مادر؟ مشوق و همراه. دنیای تشریفات، دنیای منه؛ دنیایی که اولش یه فضای خالی بود، فقط دیوار... ...