رمان مرگنواز

رمان مرگنواز

توضیحات مهم رمان مرگنواز از زینب ایلخانی

موضوع اصلی رمان مرگنواز از زینب ایلخانی

داستان زنان یک خانواده که یکی بعد از دیگری با نشونه‌های مشابهی دست به خودکشی میزنن.

خلاصه رمان مرگنواز از زینب ایلخانی

فریال معشوقه اهرامزدا نوازنده مشهور و مرموزه که با باز شدن پاش به قصر مجلل و عجیب اهورا متوجه رازهای وحشتناکی میشه و میفهمه برعکس چیزی که تصور میکرده این رابطه به هیچ وجه اتفاقی نبوده…

 

مقداری از متن رمان مرگنواز از زینب ایلخانی

هميشه با خودم فكر ميكنم
درياى بيچاره! بزرگترين تنهاى دنياست
دريايى كه ماهى داشت
كشتى داشت، كلى عاشق و دلباخته داشت
ساحل داشت….
هيچ كس نميفهميد تنهاست…
راستى مثلا اگر دريا عاشق تك درخت باغچه خانه ى كسى شود، بايد چه كار كند؟
دريا حق نداشت جز خودش عاشق شود كه اگر شود سيل ميشود…
كه اگر سيل شود محكوم ميشود…
تيتر روزنامه ها ميشود” درياي قاتل”

***

ميدانيد؟!
آدم هايي كه شروعشان اشك مشترك باشد عجیب به هم می‌آیند…

***

سايه اى بر سر زندگى ام كم شده است…
سه شب است…
و طلسم ها اكثرا شب سوم ميشكنند…
اما شب سوم ِ نبودنش….
نخواندنم…
نخواستنش…
هم دارد به آخر ميرسد و خبر از چلچله خوش خبرى نيست ….

***

من امروز به اين نتيجه رسيده ام بي خبرى خيلي ها را ناخواسته عاشق كرده است….

***

گرفتار ترين اُسراى جهان، آنان هستند كه سال هاست در خود گرفتارند و بى خبر…
بي خبر و بي هيچ تلاشى براي آزادى…

***

من آدم انتخاب هاي درست نبودم…
من هميشه ساده ترين گزينه را براى فرار انتخاب ميكردم، اما ميان راه بر ميگشتم و دلم ميرفت براي قدرى شجاع بودن…
براى سروين بودن…

***

انتظار با همه تلخى و سختى اش،
جان ميبخشد به ثانيه هاى مرده ات …
خون ميبخشد به رگ هاى خشك دخترانه‌ات ..

***

_ بيا آرزو كنیم…بيا آرزوهامون رو بفرستيم با قایق هامون برن…
_ بره كه نابود شه؟
_ بره شايد به رسيدن ها برسه…

***

قلب بيچاره ام اين روزها جنين جنون را بارور شده است…
جنونى كه عصيانش سكوت است
طغيانش خفگي است

***

روزهايم شبيه زيپ بى دندانه كاپشنم شده است
بالا مي آيد
گير ميكند…
ميگذرد
اماجفت و جور نميشود…

***

تا به حال شده است بيدار باشيد و خواب ببينيد؟
وقتى از خواب بيدارى تان بيرون انداخته شويد در دنياي واقعى دچار كابوس شويد!
كابوس كه حتما نبايد سقوط از ارتفاع و حمله يك حيوان وحشى باشد!
كابوس ِنخواستن…
كابوسِ دوست نداشته شدن…
آه چه بيدارى خطرناكى…
من ميخواهم به خوابم ادامه دهم…

***

گفته بود منتظرش بمانم
اما نگفت چه قدر؟؟
من آدم انتظار نيستم…
هيچ وقت نبودم…
تبعيد به انتظار مرا ميكُشد….

***

بعضى از خداحافظى ها هم هستند، آن قدر شيرين اند كه تلخى جدايى و تنهايى را در خود گم ميكنند…

***

دلتنگى گاهي وقتها دنبال بهانه است كه خودش را فرياد بزند…

 

برای دانلود و خواندن رمان مرگنواز کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
لینک کوتاه:
ورود کاربران

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!