دانلود رمان ضد نور از عاطفه انصاری

دانلود رمان ضد نور از عاطفه انصاری

موضوع اصلی رمان ضد نور

باده، دختری است عضو گروهی زیرزمینی که کارشان زدن پاتک به اموال بادآورده‌ی ثروتمندان و کله‌گنده‌هاست. این بار نوبت اوست تا در نقش یک آشپز، به مهراب سعادت نزدیک شود و از پشت پرده‌ی یکی از کارهای کثیفش سر دربیاورد. اما ماجرا آن‌قدرها هم ساده نیست و خیلی زود باده خودش را در میانه‌ی بازی خطرناکی می‌بیند که همه چیز را تغییر می‌دهد…

مقداری از متن رمان ضد نور

بیخیال اخم و تخمهایی که تا الان از سعادت دیدم میشم و از آشپزخونه بیرون میام و تا کنار مبلی که روش نشسته میرم. – آقا مهراب گفت چرا گرفتنشون؟ جرمشون چی بود؟ برمیگرده و بالاخره چشم هاش مثل سابق برق میزنن و بگی نگی، نیمچه خندهای هم میکنند. -دخترای بدی بودن فضولی زیاد میکردن! بیشتر از لودگیهای گاه و بیگاه سعادت، خنده و همراهی شیرین خانم و پیمان اذیتم میکنه. اینکه باهم گروه تشکیل بدن و راه و بیراه به ریش نداشته من بخندن واقعا حرص دراره. زیاد ناراحت نیستم، اما حسی وادار به واکنشم میکنه. تمام جرئتم رو جمع میکنم و بدون هیچ اثری از شوخی به چشمهاش زل میزنم. – ببخشید ولی من جدی بودما! -اووف! شبکه رو عوض میکنه و در نهایت روی کانال کارتون میزاره. -شما الان تو سن حساسی هستی اینا خوب نیست ببینی! صدای ریسه رفتن شیرین خانم و کارتونی که درحال پخشه باهم به گوشم میرسه.

خجالترو کنار میزارم. -شیرین خانم!؟ فوری در کابینت رو باز میکنه و به دنبال چیزی که حتی خودش هم نمیدونه چیه، لا به لای قفسه ها خودش رو پنهان میکنه. انگار خندیدن های شیرین خانم انگیزه مضاعفی بهش میده که هر چند لحظه یکبار نیمنگاهی به آشپزخونه هم میندازه. -آقا مهراب! به چشم هام زل میزنه. -بله! چی بگم؟ بگم کم مزه بریز؟ حرف مناسبی به ذهنم نمیرسه فقط لجوجانه نگاهش میکنم تا بلکه از رو بره و خجالت بکشه. سکوت بینمون مغزم رو به مرور رفتارهاش ترغیب میکنه و یادآوری اون اووف مزخرف و مسخرهاش حتی خودم رو میخندونه. حرفا و رفتارش از یک طرف و نگاه مستقیم به چشمهای خندونش از طرف دیگه کمکم لبهام رو به دو طرف کش میده. لب میگزم تا جلوی خندیدنم رو بگیرم. – یه دست فوتبال دستی بزنیم؟ سر و صدای حضور پیمان به فضا جهت میده.

سعادت از جا بلند میشه و به روی خودش نمیاره که داشت با من کلکل میکرد. – بزنیم. به آشپزخونه برمیگردم و ماهیهارو نمک میزنم. بین ادویه ها بی حواس شیشه شریف رو هم بیرون میارم. فکر نمیکنم برگردوندنش به کیف جلوی چشم های شیرین خانم زیاد منطقی باشه. کنار بقیه میزارمش تا سر فرصت بردارم. – به دل نگیری، از کسی خوشش نیاد رو نمیده اصلا! همون نیمچه ناراحتیای که داشتم هم زودتر از انتظارم از دلم میره. -شما هم کم خوشت نمیادا! چشم هاش خط میشن و انگار واقعا لذت میبره. -آخه خودتو ندیدی! -شیرینخانم، نمیترسی؟ – از چی؟ به کانتر تکیه میدم، کمی خم میشم و به بالا و پایین پریدنای دوتا مرد گنده نگاه میکنم. – خب…بالاخره زندگی آقای سعادت… راحت نیست دیگه! همین دیروز کممونده بود یه بلایی سرمون بیاد. سمت سینک میره و چند حبه سیر پوست میکنه. – کیه که نترسه

آدمیزاد جون عزیزه ولی عمر و زندگی دست اون بالاسریه. تا اوننخواد چیزی نمیشه. ایشالا خودش هوامونو داره! انگار سر درد دلش باز شده. – بعد مادر خدابیامرزم من بودم و خودم. هیچکس نبود، نه سوادم قد کار کردن بود نه زور بازو داشتم بیل بزنم، اما خدا خواست سر از اینجا درآورم! خونه زندگیمو گرفتن اما خدا بهترشو بهم داد. اون بالاسری رو دست کم نگیر! دلم میگیره و تنها سوالی که اینروزا دارم رو میپرسم. -آقا مهراب چی؟ خوبه؟ چشم درشت میکنه. -کدوم کلفتی انقدر خانمی میکنه که من میکنم؟ – شیرین خانم؛ بلا نسبتت! سر تکون میده و دستش رو بالا میاره تا من ساکت بشم. -بلا نسبت نداره. آدم باید چشم داشته باشه خوبی رو ببینه روزی صدبارم با خودش از بر کنه تا یادش نره. جوونه، کلش باد داره، میتونه خیلی چیزا به من بگه ککشم نگزه، اما نگم چقدر این پسر آقاس، هنوز یه کارو بدون لطفا از من نخواسته!

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: ضد نور
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: عاطفه انصاری
  • ویراستار: به بوک
  • تعداد صفحات: 2184
  • حجم: 5 مگابایت
  • منبع تایپ: به بوک
  • Admin
لینک کوتاه:
ورود کاربران

مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!