داستان بلند پاییز که بیاید

داستان بلند پاییز که بیاید

توضیحات مهم داستان بلند پاییز که بیاید از بابک سلطانی

موضوع اصلی داستان بلند پاییز که بیاید از بابک سلطانی

سرگذشت یک سارق خرده پا که درگیر مشکلات بزرگتری خواهد شد.

خلاصه داستان بلند پاییز که بیاید از بابک سلطانی

پاييز كه بيايد…
روبروي همان كافه ي هميشگي با دسته ای نرگس به انتظارت مي ايستم.
تو را آن سوي خيابان مي بينم كه خندان و باوقار دست در دست او از پله هاي كافه بالا ميروی، اويي كه ديگر من نيستم، كه هيچ كس ديگري نيست!
به صداي فلوت مرد نوازنده در كنار خيابان كه آهنگ فيلم “يكشنبه ي غمگين” را مي نوازد گوش ميدهم و به ريتم قدم هايت نگاه ميكنم
تو رفته اي و هزاران ابر در من مي بارند .تو رفته اي و انگار زمستاني ابدي در پاييز حلول كرده است. دسته ي نرگس را به مرد نوازنده تقديم ميكنم، سيگاري روشن ميكنم و در هياهوي شب گم مي شوم.

 

مقداری از متن داستان بلند پاییز که بیاید از بابک سلطانی

 

برای دانلود و خواندن داستان بلند پاییز که بیاید کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
لینک کوتاه:
ورود کاربران

مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!