رمان هانا و شیخ یک عاشقانه ی پر ماجرا از عشق یک تاجر میلیاردر مصری به دختر شریک آمریکاییش است.
در رمان هانا و شیخ میخوانیم که عثمان یک مولتی میلیاردر مصری، عاشق خواهر کم سن شریک آمریکائیش میشه. دختری که تازه هجده ساله شده اما عثمان میخواد هانا رو جذب خودش کنه تا مادر وارث آینده عمارت احد باشه حالا به هر قیمتی که شده! حتی با وجود مخالفت پدر هانا یا سنگ اندازی های خاندان مسلمان مصری و معتقدش…
عثمان…امیدوارم ترافیک خسته ات نکرده باشه
با وجود خستگی لبخندی زدمو گفتم
– زیاد بود اما بهتر از گوش دادن به حرف های مشاور مالیم بود
هارولد خندید و دست دادیم
با پدرش هم دست دادم و منو به سمت خونه راهنمایی کردن
پدرش اکثرا در جلسات ما حضور داشت
هرچند این هارولد بود که مدیر هولدینگ بود اما مالک اولیه و اصلی پدرش بود
وارد خونه شدیم که به طرز عجیبی بزرگ تر از اونی بود که انتظار داشتم از نشیمن رد شدیم تا به سمت پذیرایی بریم
صدای خنده و جیغ چند نفر می اومد و هارولد به پنجره اشاره کردو گفت
– بابت سر و صدا شرمنده . هانا و دوستاش یه استخر پارتی کوچیک گرفتن و میدونی دیگه این بچه هارو نمیشه هیچ رقمه بیرون کرد
هممم آرومی گفتم و به پنجره بزرگ قدی که به سمت حیاط پشتی خونه بود نگاه کردم
استخر نسبتا کوچیکی بود و چند دختر و پسر با مایو و تیوپ های بادی اطراف استخر بودن
تو مصر و تو خاندان ما از این خبرا نبود و نوجون ها انقدر فرصت و قدرت انتخاب نداشتن که بخوان استخر پارتی بگیرن اونم وقتی تو خونه یه مهمون در حد من هست !!!