رمان گیوا به قلم راحلهdm، داستانی از دل جامعه است.
دختری که پدرش میمرد و مادرش در سن چهل سالگی، در دام فضای مجازی و مردی همسن دخترش میافتد.
در رمان گیوا، دختری را داریم که در نوجوانی عشقی ناموفق را تجربه میکند و سالها بعد، همان مرد به عنوان ناپدری مقابلش قرار میگیرید.
رمان در ژانر عاشقانه و بزرگسال نوشته شده.
مناسب برای ...
رمان بر دلم حکمی راند به قلم سحر نصیری، روایت عاشقانهی دختری کم سن و سال است.
دختری که عاشق پسر خاله و شریک کاری پدرش میشود و دلش را به او میبازد.
رمان بر دلم حکمی راند به قلم سحر نصیری، روایت ممنوعهها است.
در ژانر هیجانی و خانوادگی نوشته شده است و داستان خیلی متفاوتی دارد.
بیانگر عشقهای سن پایین است و ...
رمان ناخدا به قلم خانوم سحر نصیری، قصهای دلچسب از دل گرمای آبادان است.
ناخدایی بریده از دریا…
درمورد مردی باشرفت و داغ دیده است که دل به چشمان زمردی دختر دشمنش میبندد!
این رمان، داستان ناخدایی است که توبه میشکند تا حریف دریای بیرحم شود و عروسش را پس بگیرد.
رمان ناخدا، داستان عاشقانه و معمایی بسیار زیبایی است که خواندنش به هر ...
رمان آصلان به نویسندگی مائده قریشی، داستان یک مرد خطرناک با چشمان درنده است.
وقتی مقابل او میرسی باید قانون را رعایت کنی.
آصلان شاهی، خشن ترین و معروف ترین تاجر چرم.
در رمان آصلان به قلم مائده قریشی، در عین حال دختری مظلوم و سن پایین را داریم که میوهای ممنوعه است و اصلان دلباختهی او میشود.
در ژانر عاشقانه، معمایی نوشته شده ...
همه لرزش دست و دلم از آن بود
که عشق پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد
آی عشق! آی عشق!
چهره آبی ات پیدا نیست
و خنکای مرهمی بر شعله ی زخمی
نه شور شعله بر سرمای درون
آی عشق! آی عشق!
چهره سرخ ات پیدا نیست
غبار تیره ی تسکینی بر حضور وهن
دنج رهایی بر گریز حضور
سیاهی بر آرامش آبی
و سبزه برگچه بر ارغوان
آی عشق! آی عشق!
رنگ آشنایت ...
تو خونهی برادرم، توسط بهترین دوستش بهم تجاوز شد…
اون منو با دوست دخترش اشتباه گرفت.
خونه تاریک بود و چیزی و نمیدید…
مست بود و نفهمید من ماهینم، خواهرِ میلاد و همه چیز با اون اتفاق، در عرض یه چشم به هم زدن تبدیل به طوفان شد.
شاید در ابتدا هدفم از نوشتن رمان آن شب ایجاد سرگرمی بود ولی دیدگاهای متفاوتی ...
رمان اسارت بی پایان روایت زندگی دختری به نام حلماست که سه روز قبل از عقدش به تولد صمیمی ترین دوستش میره و اونجا حسابی مشروب میخوره، پلیس همه رو دستگیر میکنه و آبروی نامزدش و حاجی باباش میره…
ولی برخلاف تصورِ حلما، امیریل حاضر نمیشه عقد رو بهم بزنه و هردو با هم….
هدفم از نوشتن رمان اسارت بی پایان ...
دختر حاج سید غلام رضا ملکوت، قاضی کاشانی ، از خانه به قصد خروج از مرز، توسط یک قاچاقی به نام منوچهر، فرار می کند، در مسیر تریلی حاوی بشکه های بنزین، منفجر می شود، و نام ستیلا سادات ملکوت، در لیست، اجساد سوخته شده ی غیر قابل شناسایی ، قرار می گیرد. همه چیز به اینجا ختم نمی ...