دانلود رمان پدر خوب از سروناز روحی

دانلود رمان پدر خوب از سروناز روحی

پوفی کشیدم… چند لحظه خیره نگاهش کردم وگفتم:
-برید خونه شاید تا الان برگشته باشه…
نشنید چی گفتم…
-مهندس؟
بهم زل زد وگفت:
-شما نمیدونید کجاست؟
-من از کجا باید بدونم…
با پوزخند گفتم:
-اون دختر شماست!
به سختی روی پاش ایستاد… دستشو روی کاپوت ماشینش گذاشتو بهش تکیه کرد …
اونقدر خمیده ایستاده بود که حس میکردم هرآن احتمال داره بیفته… و من گارد گرفته بودم تا اگر افتاد …!
اهی کشیدم و به سمت در ورودی چرخیدم…
صدام کرد…
پارسوآ: تی تی خانم…
بدون اینکه برگردم ایستادم…
پارسوآ اهسته گفت: کمکم کنید…
به سمتش چرخیدم…
بهش نگاه کردم… سرشو پایین انداخته بود. شرمنده بود … نبود… نمیدونم… ولی خانم بودم! باز خانم بودم… باز عروس فرنگی بودم… باز خوش سلیقه بودم… باز … الان گرگ صفت نبودم که اگه بودم خانم نبودم!
زمزمه کرد: بخاطر ظهر… من معذرت میخوام…

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 29 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!