رمان ناگفته ها روایت ناگفتههایی است که در زندگی آدما است و گفتنش برای هرکسی راحت نیست؛ اما چه خوب است که یکی باشد ناگفتههایت را بشنود، قضاوتت نکند، دل به دلت بدهد و کمکت کند. نویسنده در این کتاب خیلی خوب به مضمون جملهی “پولِ زیاد به تنهایی خوشبختی و آرامش نمیآورد” پرداخته و از ارتباطهایی نوشته است که بهخاطر پول و مادیات، عشق را زیر سوال میبرند! از آثار تجاوز در کودکان و نوجوانان و اینکه حتی دیدن این صحنهها چه اثرات مخربی میتواند در روان کودک ایجاد کند و سالها همراه او باشد، از مضامین خوب کتاب است و نتیجهگیریِ بهتر آنکه شخصِ قربانی مقصر نیست و باید بدون شرم، مسئله را برای فردی مطمئن یا روانشناس بازگو کند. در همین زمینه ابعاد روانشناسی کتاب و اهمیتِ وجود یک مشاور وقتی فردی از نظر روحی در عذاب و ناتوانی است، بسیار مفید و بهجا در کتاب مطرح شده است. داستان این کتاب ماجرامحور است و شروع خوب و پر کششی دارد. فضاسازی کتاب بسیار زیبا توصیف شدهاست، به خصوص روستای میرآباد استان اردبیل که حس بسیار خوب و دلنشینی به خواننده میدهد.
رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی و روانشناسی نگارش شده است. این رمان با 685 صفحه، در سال 1395 از نشر شقایق منتشر شده است.
داستان از جایی شروع میشود که نازلی کسروی برای مراسم خاکسپاری مادربزرگش، بعد از نُه سال درس خواندن در مدرسهی شبانهروزی به ایران برمیگردد؛ اما زمانی که به ایران میرسد در رویارویی با عمران مشکلاتی برایش سر باز میکنند…
با تکان هواپیما از خواب پریدم و کتاب از روی پاهایم سر خورد و کف هواپیما افتاد. خم شدم تا آن را بردارم. ولی کسی که کنار من نشسته بود سریع تر از من خم شد و کتاب را که تقریبا زیر پای خودش افتاده بود، برداشت و به دستم داد. سرم را بلند کردم و با لبخند، از چهرهی جوان و خنده رویش تشکر کردم. وقتی که سوار شده بودم هنوز صندلی کناری ام خالی بود. تقریبا اولین مسافری بودم که سوار شده بود و خسته و خواب آلود، همان لحظات اول خوابم برده بود و متوجه نشده بودم که چه زمانی صندلی کناری ام پر شده
است.
ـ متشکرم!
کتاب را جلوی چشمانش گرفت و جلدش را نگاه کرد و با لبخند و به فارسی غلیظ و با لهجه ایی گفت:
ـ بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
خنده ام را فرو خوردم و دستم را برای گرفتن کتاب «پرواز با خورشید» فریدون مشیری دراز کردم. کتاب را کف دستم گذاشت و دست دیگرش را به طرفم دراز کرد. کتاب را روی زانوانم گذاشتم و با او دست دادم.
ـ ادل کریمی.
به چهرهی خندان و زیبایش لبخند زدم. از آن چهره هایی که دوست دارید هر از چند لحظه نگاهی به آن بیاندازید تا انرژی مثبت نهفته در چهره اش به شما هم انرژی بدهد. تا حدودی مرا به یاد ماهی میانداخت، منهای موهای شرابی رنگش که پسرانه کوتاه شده بود. چهرهی پر از شیطنت و چشمان درشتاش مرا به یاد ماهی عزیزم می انداخت. دستم را در دستش گذاشتم و او دستم را محکم فشرد و تکان داد. از نحوهی دست دادنش مشخص بود که علاوه بر چهرهی شاد، دارای روحیهی شادی هم هست. محکم و پر انرژی. نه مثل
من خسته و بی حال!
با اشاره به کتاب شعرم ادامه دادم:
ـ فارسی رو خوب بلدید.
لبخند باز و گشادهای زد و سرش را تکان داد.
ـ پدرم ایرانیه. مادرم هم نصفش ایرانیه.
سرم را مودبانه تکان دادم و او با انگشت شست به صندلی کناری اش اشاره کرد و گفت:
ـ این هم دوست پسرم، بابی.
او کاملا چرخیده بود و رو به من قرار گرفته بود و چون کمی درشت هیکل بود، نمی توانستم بابی را، که او معرفی کرده بود، ببینم.
کمی خم شدم و از کنار شانهی او به مرد جوانی که روی صندلی لم داده بود نگاه کردم. درشت هیکل و قد بلند بود. به طوری که علی رغم این که روی صندلی به جلو سر خورده بود، ولی پاهای بلندش نمایانگر قد بلند او بود. با تعجب نگاهش کردم. بابی اسم مخفف و خودمانی ای بود که آمریکایی ها به رابرت داده بودند و رابرت را بابی صدا میکردند. ولی او با آن چهرهی کاملا شرقی اش مرا کمی به تردید انداخت. چشمان سیاه و کشیده و ابروان پرپشت مردان ایرانی را داشت. بی تفاوت، به من که نگاهش میکردم، مشغول حل کردن جدول کلمات متقاطع بود. چهره ای جذاب و مردانه داشت. اما چیزی که در لحظهی اول توجه مرا جلب کرده بود، قد بلند و صورت جذابش نبود، سرش بود که موهایش را از ته تراشیده بود و با آن کت و شلوار و کراوات مشکی، درست شبیه به شخصیت فیلم «هیت من» شده بود!
رمان ناگفته ها از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
بهاره حسنی متولد خرداد ماه هزار و سیصد و شصت است. از سال 1392 فعالیت خود را به صورت مجازی در سایت نودوهشتیا آغاز کرد. بعد از نوشتن چند رمان به صورت مجازی که همگی مورد استقبال مخاطبین قرار گرفتند، اولین رمان چاپی خود را در سال 1397 به چاپ رساند. رمانهای خانم بهاره حسنی مضمونی اجتماعی، عاشقانه دارند.
رمان یادداشت های یک گمشده – انتشارات صدای معاصر
رمان توطئه های خانوادگی – انتشارات سخن
رمان درد شیرین– انتشارات سخن
رمان جنوب از شمال – انتشارات شقایق
رمان ناگفته ها – انتشارات شقایق
رمان سعادت آباد – در دست چاپ
رمان جمعه سی ام اسفند – در دست چاپ
رمان بی تا – در دست چاپ
رمان ساعت پنج عصر کافه نادری – در دست چاپ
رمان فانوس دریایی – در دست چاپ
رمان جان و شوکران – در دست چاپ
رمان خشت و آینه – در دست چاپ
رمان شیطان سیاه فرشتگان سفید آدم های خاکستری – در دست چاپ
رمان تقاطع – در دست چاپ
رمان ستاره قطبی – در حال تایپ
رمان پل – در حال تایپ
رمان شب زدگان – در حال تایپ
رمان هفت خبیث – در حال تایپ