دانلود رمان ساقی [ جلد اول ] از زینب عامل

دانلود رمان ساقی [ جلد اول ] از زینب عامل

موضوع اصلی رمان ساقی [ جلد اول ]

آرام بود مثل نسیم، طوفان که شد آرامش تمام آراز یه مرد پولدار که بعد از فرار نامزدش تو روز عروسیش برای انتقام میره سراغ نزدیک ترین دوست نامزدش یعنی ساقی چون فکر میکنه ساقی از همه چی خبر داره… و ساقی دختری که سال هاست عاشق آرازه اما با انتقامی که آراز ازش میگیره و بی آبروییش مجبور میشه کلفت خونه ی آراز بشه…. اما حالا وقتش رسیده که ساقی انتقامشو از آراز بگیره.یه دختر با اینکه مذهبیه اما با لوندی آراز رو عاشق خودش میکنه و …

مقداری از متن ساقی [ جلد اول ]

حاج بابا تکه ای نان از روی سفره برداشت. _ من که نگفتم بدن. دارم میگم پوشششون خوب نیست. سه تا دختر جوون که دوتاشون هفت قلم آرایش کردن میوفتن تو کوچه و خیابون. کلی هم نامرد و پسر بچه ی علاف تو خیابونا واستادن تا مزاحم ناموس مردم بشن. سریع لقمه ای برای دلبری کردن برای حاج بابا گرفتم و سمتش دراز کردم. _ حالا حاج بابا نمیشه اینبار تخفیف بدین. قول میدم مراقب خودمون باشیم. فقط همین یه باره. دخترتون بدقول نشه پیش دوستاش. ساعد پوزخندی زد. _ اول اجازه بگیر بعد قولشو به دوستات بده! سکوت کردم. میترسیدم حرفش روی تصمیم حاج بابا تاثیر بگذارد.  اما لقمه ام کار خودش را کرده بود. حاج بابا لقمه اش را کامل قورت داد و گفت: _ باشه برو! فقط خیلی مراقب خودت باش.

پولم میریزم به حسابت. لبخندی عمیق روی لب هایم نقش بست. _ وای مرسی. پاشم واستون چایی بریزم. مشغول چایی ریختن شدم که صدای غر زدن ساعد بلند شد. _ همیشه با لوس کردن خودش به خواسته هاش میرسه. همینطوری مجبورمون کرد مجوز دانشگاه رفتنشو صادر کنیم! بخت امروز با من یار بود. حاج بابا طرف مرا گرفت و من غرق خوشی شدم. _ مجوز درس خوندنشو گرفت درسشم خوند بحمدالله. تو چیکار کردی؟ دانشگاه رو که نصفه ول کردی. تو حجره هم که یه دقیقه بند نمیشی. ساعد کنف شده سکوت کرد. چایی را مقابل حاج بابا گذاشتم و گفتم: _ حاج بابا میزو جمع کنم؟ چاییاش را همراه قندی برداشت و در حالیکه به پذیرایی میرفت گفت: _ دستت درد نکنه دخترم.

حاج بابا که رفت ساعد فرصت اذیت کردنم را پیدا کرد. _ خوب لوس میشی واسه حاجی. اینبار که حاجی پشتت بود چیزی نگفتم. سری بعد از این ولگردی ها تو کوچه و خیابون خبری نیست. حواستو جمع کن. ساعد دنبال بهانه بود و من قصد نداشتم بهانه ای دستش داده و فرصت امروز را از دست دهم. بنابراین باز هم در برابر حرف های گستاخانه اش سکوت کردم و مشغول جمع کردم میز شدم. او هم وقتی دید من بهانه دستش نخواهم داد از پشت میز بلند شد و از آشپزخانه بیرون رفت. وقتی از کار های آشپزخانه فارغ شدم که حاج بابا و ساعد هم از خانه رفته بودند. با هیجان برای بیرون رفتن امروز با افروز تماس گرفتم. صدای خواب آلودش که در گوشی پیچید نگاهی به ساعت مچیام انداختم.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
آرام بود مثل نسیم، طوفان که شد آرامش تمام آراز يه مرد پولدار كه بعد از فرار نامزدش تو روز عروسيش براي انتقام ميره سراغ نزديك ترين دوست نامزدش يعني ساقي چون فكر ميكنه ساقي از همه چي خبر داره... و ساقي دختري كه سال هاست عاشق آرازه اما با انتقامي كه آراز ازش ميگيره و بي آبروييش مجبور ميشه كلفت خونه ي آراز بشه.... اما حالا وقتش رسيده كه ساقي انتقامشو از آراز بگيره.يه دختر با اينكه مذهبيه اما با لوندي آراز رو عاشق خودش ميكنه و ...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: ساقی [ جلد اول ]
  • ژانر: عاشقانه، همخونه ای
  • نویسنده: زینب عامل
  • تعداد صفحات: 3497
خرید کتاب
55,000 تومان
  • Admin
  • 35 بازدید
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!