رمان خیال ماندنت را دوست دارم روایت دختری به نام آرام میباشد که با کنجکاویهایش به دردسرهای بزرگ میافتد. دخترِ جذاب داستان با شخصیت پردازی قویِ نویسنده باعث شده که مخاطبش با او راحت همزادپنداری کند. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی وخانوادگی نگارش شده است. قلم گیرای نویسنده و تعلیقهایی که در داستان ایجاد میکند، مخاطب را تا انتها با خودش همراه میکند. این رمان با 786 صفحه، در سال 1398در نشر شقایق منتشر شده است.
آرام، دختری کنجکاو و پرجنب و جوش است که به واسطهی کارهایش، دردسرهای بزرگی را برای خودش ایجاد میکرد. یکی از همان کنجکاویها، مشکل و معضلی را برایش درست میکنند که حل شدنش به این راحتیها نیست. نامزدش او به خاطر فشار خانوادهاش او را ترک میکند و پای دوستِ نامزد سابقش به زندگی آرام باز میشود. بین دخترِ جوانِ پردردسر و مازیار لجوج، عشقی ایجاد میشود که چالشهایی را در پی دارد.
همین که پا به داخل آشپزخانه گذاشتم، با دیدن شیشهی عجیب و غریب روی میز ناهارخوری، نفس عمیقی از روی حرص کشیدم. هر چه قدر آرمان سر به راه، ماهان یاغی و سرکش بود.
مطمئن بودم بابا شیشه را دیده و مثل همیشه با ناراحتی از خانه بیرون رفته است. همین دیشب با او شدیدا بحثش شد. به خودش میگفت؛ “پسر حاجی” و غش غش میخندید. میخواست حرص بابا را در بیاورد.
وارد اتاقم شدم تا مقنعهام را سر کنم. مهتاب با صدای باز و بسته شدن در کمد بیدار شد و نگاهم کرد. روی تخت نشست و گفت:
ـ چرا خونهای؟ دیرت نشه؟
بدون این که نگاهش کنم، گفتم:
ـ دو ساعت مرخصی گرفتم، موندم انسولین مامان رو بزنم.
از آینه نگاهش کردم. چشمهایش را مالید و موهای پیچ و تاب دارش را به عقب هل داد:
ـ خب بابا میزد!
با کلافگی به طرفش برگشتم:
ـ مهتاب وقتی من میگم تو انسولین مامان رو بزن، اسم بابا رو هم بلدم. بابا نمیتونه! دستش میلرزه. میفهمی؟
دلخور و آزرده نگاهم کرد:
ـ دیروز خوابم برد خب. بیدارم میکردی من میزدم.
با سرزنش نگاهش کردم:
ـ دیروز هم گفتی من میزنم.
از روی تخت بلند شد و به طرفم آمد. دستی به جلوی مقنعهام کشید تا مرتبش کند.
ـ از وحید خبری نشد؟ مگه نگفته بود یه هفته؟ با امروز هشت روزه آرام! چرا چیزی نمیگه؟ نکنه بخواد همه چیز رو به هم بزنه؟
با ناراحتی نگاهش کردم. تحت تاثیر ناراحتی من گفت:
ـ خدا لعنت کنه اونی که فیلمت رو گرفت و پخش کرد. وحید آدم حسابیه، حیفه که از دستش بدی.
رژم را روی لبم کشیدم:
ـ مگه ما ناحسابی هستیم؟ من وقتی دنبال این کار رو گرفتم به از دست دادن وحید فکر کردم مهتاب، به خدا فکر کردم. الان هم نمیگم ناراحت نیستم، اما باهاش کنار اومدم. همون وقتی که وحید ازم فرصت خواست من به همه چی فکر کردم.
جلو آمد و صورتم را بوسید. عادتش بود. همیشه محبتش را با تماس بدنی نشان میداد. حتی با این که ازدواج کرده بود، هر وقت پدرمان را میدید چنان آویزانش میشد که گویی دختر پنج ساله است. بدنش بوی سیگار میداد.
دست روی سینهاش گذاشتم و به عقب هلش دادم:
ـ باز موقع خواب سیگار کشیدی مهتاب؟
سیگار کشیدن نقطه ضعفش بود. از من جدا شد و با خشمی آشکار گفت:
ـ سیگار کشیدم، جنایت که نکردم.
با حسرت ادامه داد:
ـ تو هم مثل بهنام فکر میکنی زنی که سیگار میکشه زنانگیش رو هم لابه لای دودای سیگار به باد میده؟
کیفم را برداشتم و با نگاهی به ساعت گفتم:
ـ تو میدونی من و بهنام چه قدر اختلاف نظر داریم، اما توی این یک مورد باهاش موافقم. زنی که توی تخت خواب بوی سیگار بده، یعنی زنانگی یادش رفته. چون نمیدونه که باید روی تخت خوش بوترین زن برای شوهرش باشه.
رمان خیال ماندنت را دوست دارم از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
مائده فلاح متولد ۱۳۶۴ در شهرستان لاهیجان میباشد. او متاهل است و صاحب دو فرزند می باشد. مائده فلاح زمانی که اولین رمان خود را مینوشت هرگز به چاپ کتابش فکر نمی کرد. او رمان خود را به صورت مجازی در اختیار علاقمندان قرار میداد. بعد از شروع رمان دومش و جذب مخاطب به این رمان، یکی از دوستانش پیشنهاد چاپ کتابهایش را که تنها دو عنوان بودن به او داد. او بسیار به حرفهاش علاقه دارد و با وجود قلم قوی و تواناییاش در نوشتن مشتاق به شرکت در کلاسهای داستاننویسی است. ایشان تا کنون پنج رمان خود را به اتمام رسانده و ششمین رمانش نیز در دست نگارش است.
رمان سهم من از عاشقانه هایت – انتشارات شقایق
رمان همان تلخ همیشگی – انتشارات شقایق
رمان خیال ماندنت را دوست دارم – انتشارات شقایق
رمان با سنگ ها آواز می خوانم – انتشارات صدای معاصر
رمان کنار نرگس ها جا ماندی – انتشارات صدای معاصر
رمان برای مریم – انتشارات صدای معاصر
نخ به نخ دود می کنم شب را – انتشارات صدای معاصر
وان شات بلندتر بگو دوستم داری – فایل مجازی و رایگان
رمان به رنگ شیطان – فایل مجازی و رایگان
رمان نخل هایی که ایستاده مردند – فایل مجازی و رایگان
رمان نیل و قلبش – آنلاین و در حال تایپ