دانلود رمان تاو نهان از مریم روح پرور

دانلود رمان تاو نهان از مریم روح پرور

 نام نویسنده : مریم روح پرور
 نام ناشر: به بوک

خلاصه رمان تاو نهان

رمان تاو نهان بر اساس واقعیت هست، دختری آزاد و شاد که با کاراش نه فقط صدای خانوادشو در اورده بلکه یه محله از دستش عاجز هستن…

اون دختر به خاطر حرفای مادرش تا وقتی که جواب کنکور بیاد دنبال کار می گرده، اونم درست جایی که خواهرش منشی اون کارخونس، با یک مدیر جدی و خاص که هیچ زنی جز مادرشو قبول نداره و هر جنس مخالفی رو یک شب قبول داره…

با رد شدن درخواست کار اون دختر توسط اون مرد، جای دیگه در یک نجاری شاگرد می شود که با یک اشتباه که مقصرش یک حرف اشتباه همون رئیس خواهرش، دستش زیر دستگاه بُرش میره و..‌.

مقداری از متن رمان تاو نهان

فنجان را سر جایش گذاشت سمت آینه رفت، سشوار را روشن کرد، موهایش را حالت داد، با اتمام کارش افترشیو خوش بواش را روی صورتظ زد، با رضایت جلو رفت، کف هر دو دستش را روی میز گذاشت خیره شد به چشمانش، بی اختیار باز نیش خند زد…

-من پندار فروتن با سی و چهار سال سن و کلی تجربه تا به امروز، توی سی سالگی پدرمو از دست دادم و من موندم تاج سرم، مادرم، مادری که با تمام وجودش حق مادر بودنشو برام تمام کرده…

مادری که براش نوکری هم کنم کمه، دعاهای اون و پدرم منو سر بلند کرد، از هیچ، تونستم برسم به این مرد جلوی آینه، به کسی که هیچ کس فکرشم نمی کرد این جا قرار بگیرم، داشتن یه شرکت بزرگ با این ثروت از تصور خیلیا به دور بود…

همون کسایی که ازم دریغ کردن که فقیر بمونم، همون کسایی که ظلم کردن الان ادای آدم خوبارو در میارن، اما پندار کسی نیست که از اون همه ظلم بگذره، نمی گذرم و همه ی اونا باید تاوان ظلمشونو پس بدن…

همونا باعث شدن جز مادرم به هیچ زنی اعتماد نکنم، همونا باعث شدن با سی و چهار سال سن هیچ وقت به فکر ازدواج نیوفتم ،فقط و فقط به فکر چند ساعت خوش گذرونی باشم، چون تمام زن های اطرافم منفعت طلب بودن، برای رسیدن به این منفعت به هم خون خودشون هم رحمی نداشتن.

اما حالا نوبت منه که می تونم تک تکشونو به روز سیاه بشونم، می خوام ثابت کنم من پندار فروتنم کسی که یه روز مثل آشغال باهاش برخورد شد و حالا می خواد با تمام اطرافیانش مثل آشغال برخورد کنه، تا همه ی اونا بفهمن اون روزا تو اون سن و سال چی کشیدم و مادرم بود که همیشه آرومم می کرد.

یه مردی که توی اون خانواده به ظاهر دوست، همه از اُبهتم میگن از اخلاق تندم و خنده ای که هیچ وقت ندیدن، کسایی که از زیر زبون مامان بیرون کشیدن تا بیشتر با منو اخلاقم آشنا بشن، اما…اما با تمام اینایی که فهمیدن هرگز نتونستن به من نزدیک بشن و تلاششون بی فایده بود، حالا نوبت منه، نوبت منه که بتازونم.

نیش خندی تحویل خودش داد و آرام گفت:

-میام که فقط یکم امشبو براتون قشنگ تر کنم.

از آینه فاصله گرفت، ضربه ای به در خورد لبخند زد و آرام گفت:

-بیا تو مامان

در باز شد، مادرش با لبخند وارد اتاق شد و گفت:

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 9 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!