دانلود رمان افرای ابلق از آرام و بنفشه

دانلود رمان افرای ابلق از آرام و بنفشه

توضیحات مهم رمان

رمان افرای ابلق سرگذشت افراست، دختری که بخاطر مشکل مادرزادی طرد شده اما این مشکل سرآغاز آشنایی افرا با مرد مرموز و آدم های متفاوتی میشه…

هدف نویسنده از نوشتن رمان

القای تجربه.
لذت مطالعه.
افزایش امید و دادن روحیه مبارزه.
پیام های رمان

تاثیر مثبت مشاور و تراپی درست بر آسیب های روحی و روانی.
به چالش کشیدن ذهن مخاطب در مواجهه با افراد متفاوت.
نمایش چهره پنهان زندگی انسان های به ظاهر عادی.
تاثیر آسیب های دوران کودکی و گذشته بر زندگی و آینده…
خلاصه رمان

اون مرد، یک وکیل سرشناس بود، یک مرد موفق که تو زندگی شخصیش پارافیلیای عجیبی داشت… پارافیلی که بخاطرش منزوی شده بود، تا روزی که منو دید…

منی که از کودکی بخاطر مشکل مادرزادی که داشتم طرد شده بودم و حالا با حضور اون با آدم های جدیدی آشنا میشدم، گروهی از آدم های متفاوت، درد های متفاوت و تجربه عشقی متفاوت…

افرای ابلق داستان زندگی منه…

داستانی از سقوط، عشق و اوج…

این داستان پایان خوشی داره دوستان.

مقداری از متن رمان افرای ابلق

صدای ضربان قلبم از صدای نفس هام بلند تر شده بود. نمیتونستم چشمم رو از تصویر پیش روم بگیرم…

آروم‌ یه قدم عقب رفتم

نور هنوز از لای در دیده می‌شد

و بخشی از تصویر تن های عریانی که با سخاوت در حال فتح هم بودند…

قفسه سینه ام درد گرفته بود.

این چه تصمیم اشتباهی بود که من گرفتم!

باید از اینجا برم بیرون…

با وحشتی که جسمم رو کرخت کرده بود خواستم به سمت در اصلی بچرخم که حضور کسی رو پشتم حس کردم.

دستش رو شونه ام نشست…

نفسش کنار گوشم خالی شد و گفت

– همراهیم میکنی!؟

شش ماه قبل:

به فنجون های لب پر داخل سینی نگاه کردم.

تصویر خودم تو کف صیقلی سینی افتاده بود.

شالم رو دوباره رو سرم مرتب کردم و ماسکمو روی صورتم جا به جا کردم.

چاره ای نیست…

نمیتونم با رزا بحث کنم.

باید خودم چای ببرم.

کاش خانم کتابی زودتر از مرخصی بیاد چون اگر برای هر جلسه قرار باشه من چای ببرم به زودی از استرس میمیرم.

صدای رزا از جلو در آشپزخونه اومد که شاکی گفت

-افرا، بدو! آقای مقدسی الان شاکی میشه!

نفس عمیقی کشیدم و سینی رو بلند کردم.

آقای مقدسی تقریبا همیشه شاکی بود.

بدون اینکه چیزی بگم به سمت رزا چرخیدم.

پا تند کرد.

جلو تر رفت و کنار اتاق کنفرانس ایستاد.

من که رسیدم تقه ای به در زد و در رو باز کرد.

رو به داخل گفت

– سلام…

بی صدا وارد شدم.

طبق عادت به کسی نگاه نکردم و سینی چای رو روی میز گذاشتم.

دونه دونه فنجون های چای رو چیدم. همه ساکت شده بودند.

میدونستم این جلسه جز جلسات محرمانه است و دوربین های اتاق رو قبلش آقای مقدسی خاموش میکنه

اما هیچوقت نفهمیدم در مورد چه محصولی صحبت میکنن.

دو نفر دیگه مونده بودن تا بتونم از این اتاق فرار کنم.

انگار همه خیره به من بودند.

آخرین فنجون رو جلو مردی که کت و شلوار مشکی پوشیده بود گذاشتم که مرد گفت

– جناب مقدسی! چرا این خانم با ماسک و دستکش اومدن!؟

یخ شدم.

رمان افرای ابلق فقط در اپلیکیشن به بوک قابل مطالعه می باشد بدین منظور از طریق لینک زیر اقدام به نصب و مطالعه رمان کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 101 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!