در قلعه ای در اعماق جنگل زندانی بودم، زندانبانم داریوش بی رحم بود راپونزل نبودم که گیسوان بلندم را بر قلاب پنجره بیاویزم و شاهزاده ای از طریق آنها بالا بیاید و نجاتم دهد..
اینجا فقط من بودم و یک اتاق تاریک
و داریوشی که انگار به بوی تنِ زندانی اش معتاد شده…
در دنیایی زندگی میکنیم که اختلالات روانی زیادی وجود ...
موضوع اصلی رمان گاروت :
رمان گاروت روایت گر زندگی مردی به نام داریوش است که با خیانت نامزدش و ناپدید شدنش سراغ خواهر کوچیک نامزدش میره اونو می دزده و اسیر چنگال خودش میکنه.. ازش متنفره اما معصومیت و ظرافتش…
مقداری از متن رمان گاروت :
داریوش :
نگاهم را به طنین دوختم که شیشه را پایین داد بوی مه مشامم ...
موضوع اصلی رمان گاروت :
رمان گاروت روایت گر زندگی مردی به نام داریوش است که با خیانت نامزدش و ناپدید شدنش سراغ خواهر کوچیک نامزدش میره اونو می دزده و اسیر چنگال خودش میکنه.. ازش متنفره اما معصومیت و ظرافتش…
مقداری از متن رمان گاروت :
داریوش :
نگاهم را به طنین دوختم که شیشه را پایین داد بوی مه مشامم ...
در قلعه ای در اعماق جنگل زندانی بودم، زندانبانم داریوش بی رحم بود راپونزل نبودم که گیسوان بلندم را بر قلاب پنجره بیاویزم و شاهزاده ای از طریق آنها بالا بیاید و نجاتم دهد..
اینجا فقط من بودم و یک اتاق تاریک
و داریوشی که انگار به بوی تنِ زندانی اش معتاد شده…
در دنیایی زندگی میکنیم که اختلالات روانی زیادی وجود ...
موضوع اصلی رمان گاروت :
رمان گاروت روایت گر زندگی مردی به نام داریوش است که با خیانت نامزدش و ناپدید شدنش سراغ خواهر کوچیک نامزدش میره اونو می دزده و اسیر چنگال خودش میکنه.. ازش متنفره اما معصومیت و ظرافتش…
مقداری از متن رمان گاروت :
داریوش :
نگاهم را به طنین دوختم که شیشه را پایین داد بوی مه مشامم ...
موضوع اصلی رمان گاروت :
رمان گاروت روایت گر زندگی مردی به نام داریوش است که با خیانت نامزدش و ناپدید شدنش سراغ خواهر کوچیک نامزدش میره اونو می دزده و اسیر چنگال خودش میکنه.. ازش متنفره اما معصومیت و ظرافتش…
مقداری از متن رمان گاروت :
داریوش :
نگاهم را به طنین دوختم که شیشه را پایین داد بوی مه مشامم ...
موضوع اصلی رمان گاروت :
رمان گاروت روایت گر زندگی مردی به نام داریوش است که با خیانت نامزدش و ناپدید شدنش سراغ خواهر کوچیک نامزدش میره اونو می دزده و اسیر چنگال خودش میکنه.. ازش متنفره اما معصومیت و ظرافتش…
مقداری از متن رمان گاروت :
داریوش :
نگاهم را به طنین دوختم که شیشه را پایین داد بوی مه مشامم ...
در قلعه ای در اعماق جنگل زندانی بودم، زندانبانم داریوش بی رحم بود راپونزل نبودم که گیسوان بلندم را بر قلاب پنجره بیاویزم و شاهزاده ای از طریق آنها بالا بیاید و نجاتم دهد..
اینجا فقط من بودم و یک اتاق تاریک
و داریوشی که انگار به بوی تنِ زندانی اش معتاد شده…
در دنیایی زندگی میکنیم که اختلالات روانی زیادی وجود ...