کاش گریزی بود
از اینجای قصه که من ایستاده ام
تا آن سر ابرهای شمالی
که تمام سال
بی بهانه می بارید
و درختانی را سبز می کرد
که بعد از رفتن تو
کمر شکسته بودند.
کاش گریزی بود
رفتنی,
از اینجای شهر
تا هرجایی
که تو را مدام تکرار نمی کرد.
تو رفته بودی
من رفته بودم
اما از هم جدا نمی شدیم.
قسمتی از تو
در سرم جا مانده بود
زیر انگشتانم
که تمام زمستان
خواب می ...
موضوع اصلی رمان کاش گریزی بود :
سرگذشت کسی که داخل یک آسایشگاه روانی خاطرات خودش را برای روانپزشکش تعریف میکند.
مقداری از متن رمان کاش گریزی بود :
– ميگن «سحرخيز باش تا كامروا شوی.»
اما من می ترسم. از صبح می ترسم. از اين كه يه روز صبح، يكی بياد بالای سرم و بگه ديگه وقتشه می ترسم.
هر شب با اين ...
موضوع اصلی رمان کاش گریزی بود :
سرگذشت کسی که داخل یک آسایشگاه روانی خاطرات خودش را برای روانپزشکش تعریف میکند.
مقداری از متن رمان کاش گریزی بود :
– ميگن «سحرخيز باش تا كامروا شوی.»
اما من می ترسم. از صبح می ترسم. از اين كه يه روز صبح، يكی بياد بالای سرم و بگه ديگه وقتشه می ترسم.
هر شب با اين ...
کاش گریزی بود
از اینجای قصه که من ایستاده ام
تا آن سر ابرهای شمالی
که تمام سال
بی بهانه می بارید
و درختانی را سبز می کرد
که بعد از رفتن تو
کمر شکسته بودند.
کاش گریزی بود
رفتنی,
از اینجای شهر
تا هرجایی
که تو را مدام تکرار نمی کرد.
تو رفته بودی
من رفته بودم
اما از هم جدا نمی شدیم.
قسمتی از تو
در سرم جا مانده بود
زیر انگشتانم
که تمام زمستان
خواب می ...
موضوع اصلی رمان کاش گریزی بود :
سرگذشت کسی که داخل یک آسایشگاه روانی خاطرات خودش را برای روانپزشکش تعریف میکند.
مقداری از متن رمان کاش گریزی بود :
– ميگن «سحرخيز باش تا كامروا شوی.»
اما من می ترسم. از صبح می ترسم. از اين كه يه روز صبح، يكی بياد بالای سرم و بگه ديگه وقتشه می ترسم.
هر شب با اين ...
موضوع اصلی رمان کاش گریزی بود :
سرگذشت کسی که داخل یک آسایشگاه روانی خاطرات خودش را برای روانپزشکش تعریف میکند.
مقداری از متن رمان کاش گریزی بود :
– ميگن «سحرخيز باش تا كامروا شوی.»
اما من می ترسم. از صبح می ترسم. از اين كه يه روز صبح، يكی بياد بالای سرم و بگه ديگه وقتشه می ترسم.
هر شب با اين ...
کاش گریزی بود
از اینجای قصه که من ایستاده ام
تا آن سر ابرهای شمالی
که تمام سال
بی بهانه می بارید
و درختانی را سبز می کرد
که بعد از رفتن تو
کمر شکسته بودند.
کاش گریزی بود
رفتنی,
از اینجای شهر
تا هرجایی
که تو را مدام تکرار نمی کرد.
تو رفته بودی
من رفته بودم
اما از هم جدا نمی شدیم.
قسمتی از تو
در سرم جا مانده بود
زیر انگشتانم
که تمام زمستان
خواب می ...
موضوع اصلی رمان کاش گریزی بود :
سرگذشت کسی که داخل یک آسایشگاه روانی خاطرات خودش را برای روانپزشکش تعریف میکند.
مقداری از متن رمان کاش گریزی بود :
– ميگن «سحرخيز باش تا كامروا شوی.»
اما من می ترسم. از صبح می ترسم. از اين كه يه روز صبح، يكی بياد بالای سرم و بگه ديگه وقتشه می ترسم.
هر شب با اين ...