افرا با گذشتن از هویتش و نام مستعار خاور توی ایستگاهی در حومه ی لس آنجلس زندگی میکنه و خرجش رو با تاکسیرانی درمیاره. همه چیز مثل همیشه پردردسر براش پیش میره تا اینکه بزرگترین دردسر زندگیش روی سرش نازل میشه! اون به الوند زخمی پناه میده بی اونکه بدونه چه شخص مشهور و مهمیه. دردسر زمانی بزرگ تر ...
ماهسو تایپیستِ یه نشر معتبره که درعین معمولی بودن خیلی خاصه. یه وقتایی هم دست و پا چلفتیه اما از پس کارهای سخت هم به خوبی بر میاد و با همین ویژگی ها شروین مشیری مدیر نشر رو شیفته خودش می کنه تا جایی که بهش پیشنهاد دوستی میده اما در عین ناباوری ماهسو قبول نمی کنه و باعث ...
رمان کوئوکا روایت صهباست دختری که در خانواده ای خلافکار به دنیا آمده و همه ی زندگی اش در حال مخفی کردن این موضوع از همه بوده. اما عاشق کسی میشود که پلیس هست و کل خانواده اش پلیس هستند.
مردی که در تلاش هست صهبای داستان را جدی نگیرد و صهبایی که به این پلیس به چشم قهرمان زندگی ...
هونام بخشایش یه آقازدهی یاغیه، گوشه گیر، کم حرف، به شدت تو داره، اون حتی خودش رو به کارکنان شرکتش نشون نمیده و همیشه تو اتاقی بالاتر از شرکت مشغول به کاره، با اومدن ترمه و خرابکاری که در مورد طرح های مهم شرکت میکنه با دختر سربه هوامون روبه رو میشه و ناخواسته مجبور میشه مدام تو جمع ...
موضوع اصلی رمان مه ربا
در مورد مرد جوونیه که شاهد مرگ خواهر کوچیکترش بوده و بعد از یه سوء قصد نیمه تموم تبدیل به مرد کم حرف و گوشه گیر میشه و پدرش رو مسئول میدونه و از خونه بیرون میزنه تا تنها زندگی کنه و پشت پا میزنه به ثروت پدرش.
هدف نویسنده از نوشتن رمان مه ربا
ایجاد سرگرمی ...
موضوع اصلی رمان کوئوکا :
رمان کوئوکا سرگذشت دختری به نام صهبا هست که به خاطر خانواده اش احساس شرمساری میکند و تلاش میکند با درس خواندن و بهترین بودن، این موضوع را که خانواده خوبی ندارد کمرنگ کند.
پدر خانواده تریاک فروش هست و برادر صهبا هم فروش مشروبات انجام میدهد. صهبا همیشه از خانواده خود فراری هست و با ...
موضوع اصلی رمان قراری که عاشقانه نبود :
رمان قراری که عاشقانه نبود سرگذشت دختریه که از شهری کوچک به تهران آمده و به سختی میخواهد که مستقل باشد.
مقداری از متن رمان قراری که عاشقانه نبود :
تهران ۱۳۹۲
داشتم با کاغذ توی دستم خودم را باد می زدم. کولرآبی روی دور تند بود اما زورش به گرمای چهل درجه ی بعدازظهر ...
موضوع اصلی رمان فادیا :
داستان دختری تنها که طی اتفاقاتی زندگیش به آدم های مشهور و مرموز گره میخوره.
مقداری از متن رمان فادیا :
افرا: الوند؟
الوند: عصبانی شدی؟
ـ نه! چرا باید عصبانی بشم؟
ـ چون فقط هر موقع عصبانی هستی اسم خودم رو صدا می زنی.
ـ واقعا؟
ـ آره.
ـ تا حالا بهش دقت نکرده بودم.
ـ ولی من دقت می کنم… به هر ...