رمان منتظرم بارون بیاد به قلم مریم ریاحی داستان زندگی دختری به نام یوکابد است که در محله های اطراف تهران زندگی می کند. پدر و مادرش را از دست داده و به همراه مادربزرگ و برادر و خواهرش روزگار می گذراند. همه چیز از جایی شروع می شود که در عصر یک روز طوفانی مردی ناشناس و زخمی ...
رمان گیلاس ترش به قلم الناز دادخواه داستان زندگی پرنیان است که وقتی سر سفره عقد با پسرعمویش که از کودکی دوستش داشت می نشیند، به او جواب نه میدهد. ارتباط میان دو خانواده کاملا برهم میریزد. همه حتی خانواده اش او را سرزنش میکنند و کسی نمیداند پرنیان چه رازی در سینه دارد که حاضر شده تمام آنچه ...
رمان دلم پرواز می خواهد به قلم شادی جمالیان داستان فرانه است که در دنیای پر از سادگی خودش غرق است، شاغل است و مسئولیت چیزهای زیادی به گردتش است تا اینکه پای یک مرد به زندگیاش باز میشود. هومان موحد که دنیای سراسر سادگی فرانه را تحت تأثیر قرار میدهد و از او یک زن عاشق پیشه میسازد. ...
رمان روئیده از تردید به قلم زهرا علیرضایی روایتی است از غزال که فرزند آخر یک خانوادهی پرجمعیت است. از قضا دل به دل خواستگار از راه رسیدهاش وحید میدهد. همهچیز به دیدهی غزال خوب پیش میرود تا اینکه وحید پشت سرهم به سفرهای کاری میرود و همین موضوع شروع یک واقعهی بزرگ است، واقعهی که غزال در مخیلهاش ...
رمان حریر و حرارت سرگذشت واقعی دختری به نام حریره که دختر کوچیک یه خانواده متمول و سرشناسه، خانواده ای که بخاطر اعتقاداتی که دارن ازدواج ها اکثرا فامیلی هست و ارتباط با جنس مخالف در خارج از مهمونی خانوادگی، کاملا ممنوعه!
بعد ازدواج خواهر حریر، کسی به خواستگاری حریر میاد که اون رو قراره با روی پنهان خانواده آشنا ...
نسا و حامد دچار اقدام گناهی نابخشیدنی می شن اما نسا خیلی زود به خودش میاد و تموم تلاششو می کنه که جبران کنه اما حامد اصرار به ادامه مسیر داره در این میان رایان در سرراه نسا قرار می گیره که نسا فکر می کنه فرشته پاک و معصومیه که می تونه بااون گذشته رو جبران کنه اما ...
در رمان در میخوانیم که اردوان مجد مردی که بعد از مرگِ برادر و زن برادرش حضانتِ فرزندشون رو قبول میکنه…
از این رو خانواده ی زن برادرش قصد دیدنِ نوه شون رو دارن ولی اردوان بخاطر کینه ای که از درسا، خواهرِ کوچکترِ زن برادرش داره، اونارو از دیدنِ نوه شون منع می کنه و فقط در یه صورت ...
من تاوان دادم!
تاوان اعتمادی که کردم…
تاوان اون لحظه ای که چشامو بستم و راه عشق رو پیش گرفتم…
تاوان اون لحظهای آیندهم رو فروختم به یک خیال واهی!
و حالا من تبدیل شدم به کسی که پر از حسرته!
تبدیل شدم به کسی که دیگه امیدی به عشق نداره!
کسی که احساساتش رو کشته تا بارِ دیگه، از این عشقهای دروغین، شکست نخوره…
من ...