رمان حریر و حرارت سرگذشت واقعی دختری به نام حریره که دختر کوچیک یه خانواده متمول و سرشناسه، خانواده ای که بخاطر اعتقاداتی که دارن ازدواج ها اکثرا فامیلی هست و ارتباط با جنس مخالف در خارج از مهمونی خانوادگی، کاملا ممنوعه!
بعد ازدواج خواهر حریر، کسی به خواستگاری حریر میاد که اون رو قراره با روی پنهان خانواده آشنا ...
نسا و حامد دچار اقدام گناهی نابخشیدنی می شن اما نسا خیلی زود به خودش میاد و تموم تلاششو می کنه که جبران کنه اما حامد اصرار به ادامه مسیر داره در این میان رایان در سرراه نسا قرار می گیره که نسا فکر می کنه فرشته پاک و معصومیه که می تونه بااون گذشته رو جبران کنه اما ...
در رمان در میخوانیم که اردوان مجد مردی که بعد از مرگِ برادر و زن برادرش حضانتِ فرزندشون رو قبول میکنه…
از این رو خانواده ی زن برادرش قصد دیدنِ نوه شون رو دارن ولی اردوان بخاطر کینه ای که از درسا، خواهرِ کوچکترِ زن برادرش داره، اونارو از دیدنِ نوه شون منع می کنه و فقط در یه صورت ...
من تاوان دادم!
تاوان اعتمادی که کردم…
تاوان اون لحظه ای که چشامو بستم و راه عشق رو پیش گرفتم…
تاوان اون لحظهای آیندهم رو فروختم به یک خیال واهی!
و حالا من تبدیل شدم به کسی که پر از حسرته!
تبدیل شدم به کسی که دیگه امیدی به عشق نداره!
کسی که احساساتش رو کشته تا بارِ دیگه، از این عشقهای دروغین، شکست نخوره…
من ...
افرا با گذشتن از هویتش و نام مستعار خاور توی ایستگاهی در حومه ی لس آنجلس زندگی میکنه و خرجش رو با تاکسیرانی درمیاره. همه چیز مثل همیشه پردردسر براش پیش میره تا اینکه بزرگترین دردسر زندگیش روی سرش نازل میشه! اون به الوند زخمی پناه میده بی اونکه بدونه چه شخص مشهور و مهمیه. دردسر زمانی بزرگ تر ...
یاس و پرهام با هم یه گذشته ی تاریک دارن که هیچکس از رابطه اشون خبر نداره.
رابطه ای که برای یاس از روی اجبار بوده و برای فرارش از پرهام، با عموی اون ازدواج میکنه تا پرهام بیخیالش بشه. غافل از اینکه پرهام باز هم بهش نزدیک میشه و بین هردوشون اتفاقی میفته که…
هدفم از نوشتن رمان یاس نشون ...
رمان آفتاب برحوت داستان پسری است به نام دانیال که در خانه ی به ارث رسیده از پدر مرحومش زندگی می کند. ساختمانی که حاشیه ها و مشکلات زیادی در خود دارد و دانیال را هم درگیر خودش می کند. زن جوان بیوه ای به نام نسرین یکی از ساکنین این ساختمان است. زنی که کم کم به دانیال ...
رمان ابرها نگاه میکنند روایت زندگی دختری به نام مرسده است که پدرش را از دست داده. سر به هواست و با سختی و زور دانشگاهش را تمام کرده و به نظر اطرافيان او کاملا بی استعداد است و فقط زیبایی دارد.
برای تغییر مسیر زندگیش پا به شهری می ذاره که نه تنها توی اون کاملا غریبه است بلکه ...