کاوه پسر سرد و مغروری که توی حادثهی آتیش سوزی، دختر عموش رو که چهاردهسال از خودش کوچیکتره نجات میده، اما پوست بدنش توی اون حادثه میسوزه و همه معتقدن قلبش هم توی آتیش سوخته و به عاشقانه های صدفی که اونو از بچگی بزرگ کرده اعتنایی نمیکنه…
چون یه حس پدرانه به صدف داره و رفتارهای صدف رو ناشی ...
رمان کوئوکا روایت صهباست دختری که در خانواده ای خلافکار به دنیا آمده و همه ی زندگی اش در حال مخفی کردن این موضوع از همه بوده. اما عاشق کسی میشود که پلیس هست و کل خانواده اش پلیس هستند.
مردی که در تلاش هست صهبای داستان را جدی نگیرد و صهبایی که به این پلیس به چشم قهرمان زندگی ...
رمان ماه مه آلود در مورد زندگی دختری به نام مهاست که با ورودش به خونه جنگلی دوستش با رازی بزرگ رو به رو میشه! با برادر عجیب رویا کهه نفس کشیدن کنارش برای مها مشکله و حقیقتی از گذشته اش که زندگیش رو زیر و رو میکنه…
مهم ترین پیامم در رمان ماه مه آلود اینه که ترس همیشه ...
با پیدا شدن یک نقشهی گنج زندگی خانواده درویش تحت شعاع قرار میگیرد و آنها را با وسوسهی پیدا کردن گنج به سرزمین دور افتادهی پدری میکشاند. غافل از اینکه به جز آنها خانواده ی دیگری نیز از آن نقشه و آن گنج خبر دارند و در رسیدن به آن از یک جادوگر بزرگو کارکشته کمک گرفته اند. داستان ...
در رمان هانا و شیخ میخوانیم که عثمان یک مولتی میلیاردر مصری، عاشق خواهر کم سن شریک آمریکائیش میشه. دختری که تازه هجده ساله شده اما عثمان میخواد هانا رو جذب خودش کنه تا مادر وارث آینده عمارت احد باشه حالا به هر قیمتی که شده! حتی با وجود مخالفت پدر هانا یا سنگ اندازی های خاندان مسلمان مصری ...
رمان اسپرسو به قلم هما پور اصفهانی یه عاشقانه جنایی و اجتماعی است که در سه جلد منتشر شده است. در این رمان رد پای آرتام که از شخصیت های اصلی ” رمان قرار نبود ” است؛ دیده می شود. اسپرسو نام ماموریتی سری و خطرناک است که بر عهده ی سرگرد فرزام عظیمی نیا گذاشته می شود. پرونده ...
رمان اقلیم دیوانگی داستان امیرعلی بزرگمهر و غزل تدین است که سرنوشت آنها را روبه روی هم قرار داد.
حادثه ی تصادفی سخت، زندگی امیرعلی، فوتبالیست معروف کشور را دگرگون و او را ویلچر نشین کرده است در حالی که متهم به قتل هم شده است! همین موضوع باعث فرار او و آشنایی با غزل می شود.
غزل سرسخت و منطقی ...
رمان کابوس عمارت اربابی روایت شازده مراد است که برای سرکشی به اموالش از شهر، راهی خانوالاده است.
او که زودتر از خدمتکارهایش، به تنهایی راه افتاده است در میان راه دختر زیبا و عشوهگری را میبیند به نام رامشنوا و دل به او میبندد. رامشنوا او را به خانهاش دعوت میکند اما شازده دختر را در دل کویر گم ...