ژانر : رمان اجتماعی|رمان پلیسی|رمان جنایی و کاراگاهی|رمان چاپی|رمان عاشقانه|رمان مافیایی
رمان فایتر به قلم اکرم حسین زاده داستان زندگی دختری به نام لیلی است که در پی مفقود شدن مرموز پدرش با لباس و عنوانی مردانه وارد محیط کاری پدرش میشود تا راز این ماجرا را بفهمد.
اما او غافل از حضور مردی که بعد از سالها به وطن برگشته ...
ژانر : رمان اجتماعی|رمان جنایی و کاراگاهی|رمان چاپی|رمان عاشقانه
رمان از بوی هرمس تا بوی کافور اثر فریده برندک ، روایتگر زندگی دختر جوانیست که محکوم به اعدام به جرم قتل عمد است و در مدت محکومیتش در ندامتگاه تصمیم میگیرد داستان زندگی خود را از کودکی تا روزی که مرتکب قتل شده بنویسد و از وکیلش درخواست میکند تا ...
ژانر : رمان اجتماعی|رمان پلیسی|رمان جنایی و کاراگاهی|رمان چاپی|رمان عاشقانه|رمان مافیایی
رمان فایتر به قلم اکرم حسین زاده داستان زندگی دختری به نام لیلی است که در پی مفقود شدن مرموز پدرش با لباس و عنوانی مردانه وارد محیط کاری پدرش میشود تا راز این ماجرا را بفهمد.
اما او غافل از حضور مردی که بعد از سالها به وطن برگشته ...
ژانر : رمان اجتماعی|رمان جنایی و کاراگاهی|رمان چاپی|رمان عاشقانه
رمان از بوی هرمس تا بوی کافور اثر فریده برندک ، روایتگر زندگی دختر جوانیست که محکوم به اعدام به جرم قتل عمد است و در مدت محکومیتش در ندامتگاه تصمیم میگیرد داستان زندگی خود را از کودکی تا روزی که مرتکب قتل شده بنویسد و از وکیلش درخواست میکند تا ...
نسا و حامد دچار اقدام گناهی نابخشیدنی می شن اما نسا خیلی زود به خودش میاد و تموم تلاششو می کنه که جبران کنه اما حامد اصرار به ادامه مسیر داره در این میان رایان در سرراه نسا قرار می گیره که نسا فکر می کنه فرشته پاک و معصومیه که می تونه بااون گذشته رو جبران کنه اما ...
بزرگترین گنگستر ترکیه، تنش هوس دختری رو میکنه که پا به خونه ی ممنوعه هاش گذاشته! با بیهوش کردنش، توی زندان خودش حبسش میکنه و حالا دنیز مجبوره تن به رابطه با مردی بده که تمایلات عجیبی…رمان شوبات روایت گر سرگذشت دختریه که در پی ناپدید شدن دوستش، پا به ویلای مردی ترک تبار و گنگستر که صاحب بزرگترین ...
رمان کوئوکا روایت صهباست دختری که در خانواده ای خلافکار به دنیا آمده و همه ی زندگی اش در حال مخفی کردن این موضوع از همه بوده. اما عاشق کسی میشود که پلیس هست و کل خانواده اش پلیس هستند.
مردی که در تلاش هست صهبای داستان را جدی نگیرد و صهبایی که به این پلیس به چشم قهرمان زندگی ...
در قلعه ای در اعماق جنگل زندانی بودم، زندانبانم داریوش بی رحم بود راپونزل نبودم که گیسوان بلندم را بر قلاب پنجره بیاویزم و شاهزاده ای از طریق آنها بالا بیاید و نجاتم دهد..
اینجا فقط من بودم و یک اتاق تاریک
و داریوشی که انگار به بوی تنِ زندانی اش معتاد شده…
در دنیایی زندگی میکنیم که اختلالات روانی زیادی وجود ...