موضوع اصلی رمان خدمتکار عمارت
دختری که بخاطر بی پولی و بی کسی مجبور میشه تو عمارتی مشغول بکارشه که صاحب اون عمارت مردیه که......
مقداری از متن خدمتکار عمارت
صدای داد ماهک گفتنش اومدو من از ترس گوشیو قطع کردم اگه بیاد منو تیکه تیکه میکنه ولی بافکر اینکه تاچهارروز بعدم اونجاست و یادش میره ریلکس لبخند زدم ولی بیرون نرفتم میترسیدم ...