رمان شهر زیبا

رمان شهر زیبا

رمان شهر زیبا شخصیت پردازی فوق‌ العاده بی نقص و قوی دارد و به خواننده این امکان را میدهد که همراهی بی نظیری داشته باشد.

اطلاعات دریا دلنواز دربندی در مورد مسایل پزشکی بسیار خوب و مفید بوده و داستان را برای مخاطب ملموس می‌کند.

رمان شهر زیبا داستانیست که عشق و صبوری را بدون هیچ اطناب و اضافه گویی برای مخاطب صحنه سازی کرده. تعلیق رمان بالاست و از همان صفحات ابتدایی مخاطب را درگیر میکند.

 

خلاصه رمان شهر زیبا :

در رمان شهر زیبا دریا دلنواز دربندی زندگی دختری به نام مهتاب را روایت میکند که دانشجوی رشته ی پزشکیست و در دانشگاه با پسری به نام پارسا آشنا میشود.

به او دل میببندد و برخلاف عرف و عقاید خانواده وارد رابطه ای ممنوعه با او میشود.

رابطه ای که مداوم در حال نگرانی برای برملا شدن آن است اما با ورود افشار به زندگی مهتاب به عنوان خواستگار و مهر تاییدی که از سمت خانواده به او زده میشود، مهتاب مجبور به انتخاب میشود.

انتخابی که زندگی او و خانواده اش را دستخوش تغییراتی عظیم میکند.

 

مقدمه رمان شهر زیبا :

تو را نوشتم تا هیچ کس تو را ننویسید

به قسمت اعتقاد دارید؟ من .نداشتم هیچ وقت نداشتم، ولی شاید قسمت بود که با بزرگترین ترس زندگی ام رودررو شوم.

ترس دوباره دیدن کسی که فراموشش کرده بودم.

من سخت ترین کار دنیا را انجام داده بودم.

کسی را فراموش کرده بودم که اسمش قسم راستم بود.

کسی که خودش آمده بود در زندگی ام.

خودش زندگی ام را تغییر داده بود و خودش از زندگی ام رفته بود.

من اصلا اهل این صحبتها نبودم.

سرم گرم زندگی ام بود.

با تنهایی خودم عشق میکردم.

ولی خب می دانید، هیچ اتفاقی اتفاقی نمی افتد.

دریا دلنواز دربندی

 

مقداری از متن رمان شهر زیبا 1 :

ترم اول خوابگاه دانشجویی گرفتم درسا و پرگل از همان ماه ابتدا دوستان صمیمی ام شدند.

بیشتر وقتها بعد از کلاس به کافی شاپ و مغازه های اطراف دانشگاه سرک میکشیدیم.

از بار سومی که دیر به خوابگاه برگشتم و توبیخ شدم زمزمه های گرفتن خانه ای در نزدیکی دانشگاه را به راه انداختم.

جدا از ساعت برگشتم به خوابگاه، شلوغی آن محیط و تحمل آدم هایی که هرکدامشان عادتهای مخصوص به خودشان را داشتند آزارم میداد.

شاید از بدشانسی من بود که هم اتاقی هایم آدمهای جالبی نبودند. سر شب عادت به خوابیدن داشتند و تا صدای پچ پچ حرف زدنم با موبایل می آمد پچ پچ شان به راه می افتاد.

حتی هیچ کدامشان اهل موسیقی نبودند و روزهایی که نوبت آشپزی ام می رسید و صدای آهنگ را زیاد میکردم باید جواب صد نفر را می دادم.

همه ی اینها باعث شد به فکر گرفتن خانه بیفتم.

مادرم به امید برادرزاده ی زن عمو قبول کرد که در یکی از طبقات خانه ی کوچکی که مال همان آشنای زن عمو بود زندگی کنم.

خانه ی دو طبقه ای که طبقه ی اولش اجاره داده شده بود و طبقه ی بالایش دست من بود.

بدتر از هم اتاقی های خوابگاه مستأجر طبقه ی اول بود.

هربار که با پرگل و درسا جشن سه نفره میگرفتیم و صدای آهنگمان از یک حدی بیشتر می شد، سروکله ی همسایه پیدا میشد و یکسره به جانمان غر میزد.

پدر و مادرم هر ماه چند روزی را به اصفهان می آمدند.

مادرم یخچال را پر می کرد و پدرم خریدهایم را انجام میداد به پرگل و درسا از حساسیت های خانواده ام گفته بودم برای همین ظاهرشان را حفظ و مراعات اخلاق خانواده ام را می کردند.

 

مقداری از متن رمان شهر زیبا 2 :

مستأجر برادرزاده ی زن عمو پیش از موعدش خانه را تحویل داد. فقط بـه خاطر اینکه حاضر نبود به قول خودش یک لحظه ی دیگر شیطنت های ما را تحمل کند.

– حالا می خوان چی کار کنن؟ طبقه ی اول رو اجاره میده یا خودش می آد بشینه ؟

سرم را از داخل یخچال بیرون آوردم و برای هر کدامشان سیب پرتاب کردم.

– نمی دونم درسا از زن عموم خجالت میکشیم روم نمیشه بپرسم.

پرگل روی مبل دراز کشید و در حال گاز زدن به سیب سرخش گفت:

رو شدن نداره که زن مرده دیوونه بود. ما راهم می رفتیم، می اومــد غـر می زد، فکر کنم مریضی اعصاب داشت.

درسا زیر خنده زد و حرف پرگل را تأیید کرد.

– راست میگه دیگه مگه بار آخر نیومد گفت صدای آهنگ زیاده ولی ما اصلا آهنگ گوش نمیدادیم توهمی بود بابا. اینو به زن عموت بگو.

روی دسته ی مبل نشستم و موهای مشکی ام را یک طرف شانه ام جمع کردم.

دعا کنید این هفته مامان و بابام نیان حالا می خوان ماتم بگیرن که برادرزاده ی زن عمو اینجا رو میخواد به کی بفروشه یا اجاره بده.

درسا خمیازه ای کشید و در حالی که پاچه های شلوارش را بالا می داد گفت:

– خانواده ی تو هم دیگه شورشو درآوردرم  دو ترم گذشته.

پرگل با خنده نیم خیز شد و رو به درسا گفت:

فکر کردی همه مثل پدر و مادر من و توئن؟ این دختر تا دیروز یه شب بدون خانواده اش شام نمیخورده حق بده بهشون نگران باشن.

گوشی ام را از روی میز برداشتم تا با مادرم تماس بگیرم.

خواهرهایم هرکدامشان مدرسه می رفتند و بیشتر روز مادرم به هوای بردن و آوردن خواهرهایم بیرون می رفت.

جواب نمی ده، پا نشن بی خبر بیان.

 

مقداری از متن رمان شهر زیبا 3 :

برای من درس خواندن اهمیت داشت. درسم خوب بود و همیشه سعی میکردم هر روز قبل از کلاس مطالب گفته شده در روزهای گذشته را مرور کنم تا سر کلاس ساکت نباشم.

برای همین اسمم سر زبان خیلی از اساتید بود و گاهاً حتی اگر شیطنت هایم سر کلاس زیاد می شد من برخلاف درسا و پرگل از کلاس بیرون نمی شدم

کلاس آخرمان که تمام شد با خستگی از راهروی خلوتی که به سرویس بهداشتی می رسید، بیرون آمدم پارسا را دیدم که به نرده های پله ها تکیه داده بود و چشم می چرخاند تا کسی را پیدا کند.

به محض چشم در چشم شدنمان، لبخند نصفه نیمه ای زد و تکیه از نرده ها گرفت.

تو نمی خوای جواب منو بدی؟

آرایشم را در سرویس بهداشتی دانشگاه تجدید کرده بودم، اما پیش پارسا وسواس میگرفتم که همه چیز در ظاهرم مرتب باشد.

با شمام خانم.

دستانش را در جیب کاپشنش فرو برد و کنارم قدم برداشت.

– می خوای بریم یه آب میوه بخوریم تا زبونت باز بشه؟

درسا و پرگل کلاس آخر را نمانده بودند و مجبور بودم تنها به خانه برگردم.

چشم تنگ کردم و به صورتش دقیق شدم پوست گندمی با چشمان سیاه و صورتی که به فکی زاویه دار منتهی میشد اصرار داشت برای بیرون رفتنمان.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان شهر زیبا :

از طریق انتشارات علی و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی دریا دلنواز دربندی :

خانم دریا دلنواز دربندی ۳۳ ساله در رشته ی طراحی فرایند کارشناسی ارشد خود را گرفتند. ایشان اولین آثار خود را در سایت نود و هشتیا به ثبت رساندند و بیشترین سبک انتخابی ایشان عاشقانه و اجتماعیست.

 

آثار دریا دلنواز دربندی :

کتاب رمان ابریشم نخ کش _ انتشارات علی

رمان شهر زیبا _ کتاب چاپ شدت از انتشارات علی

کتاب رمان کنعان _ انتشارات علی

رمان مهکام _ کتاب چاپ شدت از انتشارات علی

کتاب رمان عقاب بی پر _ در دست چاپ

رمان سرپناه _ در دست چاپ

کتاب رمان خدانگهدارم نیست _ در دست چاپ

رمان دوران بی مهری _ انتشارات شقایق

کتاب رمان آخرین پر سیمرغ _ انتشارات شقایق

رمان ازت دورم اما دلم روشن _ در دست چاپ

رمان سادگی های دلم _ مجازی

رمان مرد قد بلند _ مجازی

رمان ماهیماه _ مجازی

کتاب رمان گاهی دست ما نیست _ در دست چاپ

رمان ویار _ در دست چاپ

کتاب رمان سیاه سرفه _ در دست چاپ

رمان قرص آرام شبخش _ در دست چاپ

کتاب رمان چشم زخم _ در دست چاپ

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 111 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!