پوفی کشیدم… چند لحظه خیره نگاهش کردم وگفتم:
-برید خونه شاید تا الان برگشته باشه…
نشنید چی گفتم…
-مهندس؟
بهم زل زد وگفت:
-شما نمیدونید کجاست؟
-من از کجا باید بدونم…
با پوزخند گفتم:
-اون دختر شماست!
به سختی روی پاش ایستاد… دستشو روی کاپوت ماشینش گذاشتو بهش تکیه کرد …
اونقدر خمیده ایستاده بود که حس میکردم هرآن احتمال داره بیفته… و من گارد گرفته بودم تا اگر افتاد …!
اهی کشیدم و به سمت در ورودی چرخیدم…
صدام کرد…
پارسوآ: تی تی خانم…
بدون اینکه برگردم ایستادم…
پارسوآ اهسته گفت: کمکم کنید…
به سمتش چرخیدم…
بهش نگاه کردم… سرشو پایین انداخته بود. شرمنده بود … نبود… نمیدونم… ولی خانم بودم! باز خانم بودم… باز عروس فرنگی بودم… باز خوش سلیقه بودم… باز … الان گرگ صفت نبودم که اگه بودم خانم نبودم!
زمزمه کرد: بخاطر ظهر… من معذرت میخوام…