رمان یک شب بارانی بی‌ همه چیز

رمان یک شب بارانی بی‌ همه چیز

توضیحات مهم رمان یک شب بارانی بی‌ همه چیز از نیلوفر قنبری

موضوع اصلی رمان یک شب بارانی بی‌ همه چیز از نیلوفر قنبری

نازار پرستار یک بیمارستان روانی عاشق برادرزاده‌ی بیمارشه و‌ با ورودش به زندگی الیاس درگیر رازهای مخوف این مرد و عمه‌ اش میشه.

خلاصه رمان یک شب بارانی بی‌ همه چیز از نیلوفر قنبری

نازار پرستار یک بیمارستان روانی‌ست. او پرستار زنی‌ست که فلج شده و نمی‌تواند حرف بزند. خاتون برادزاده‌ای به نام الیاس دارد که نازار عاشق اوست. اما الیاس پسر سرایدار عمارتی پر رمز و راز است و نازار نا‌خواسته درگیر زندگی الیاسی می‌شود که کسی قصد قتل او را دارد.‌

 

مقداری از متن رمان یک شب بارانی بی‌ همه چیز از نیلوفر قنبری

زیر باران ایستاده بود مقابل مردی که برایش می مرد و این‌ مرد چرا نمی فهمید این همه عشق و خواستن را.
– تو نمی فهمی! تو کوری الیاس.
دست کشید روی چشمانش. خیسی صورتش با گریه های باران مخلوط شده بود.
– اصلا بهتر شد. دلش نمی خواست این مرد اشک‌هایش را ببیند.
الیاس چشمان گردش را به او دوخته بود.
– چی داری میگی؟ مگه‌ من‌ چی کار کردم؟
فریادش میان باغ عمارت طنین انداخت.
– همین هیچ کاری نکردنت داره منو می کشه الیاس. به خدا سنگم بود ترکیده بود… تو چی کار کردی با دل من… دل عاشق و بیچاره ی من…
الیاس مبهوت لب زد:
– من؟… به خدا من به علی یار هیچی نگفتم…
تو گفتی یه مردی هست که دوسش داری… مگه علی یار نیست اون مرد؟
فریادش با حرصِ دو ابرِ عصبانی در آمیخت.
– چرا؟ چرا بهش نگفتی لعنتی! باید بهش می گفتی اون مرد تویی الیاس… تو…توی لامصب که این دختر برات مثل درختای این باغه… مثل علفای هرز تو باغچه‌س… باید…
و نفهمید کی الیاس دست پشت گردن او انداخت و در کسری از ثانیه لب روی لب هایش گذاشت و با قدرت او را بوسید.

***

– زندگیت خیلی مرموزه.
– زندگی من مثل بازی مار و پله‌س. تا میام برم‌ بالا و به این نتیجه برسم که بدبختیام داره تموم میشه، یه مار نیشم می‌زنه و سُر می‌خورم میام پایین.

***

– بهم نخندیا. ولی من دلم یه عالمه پول می‌خواد. اونقدری که اضافیاشو بریزم تو دریا جیگرم حال بیاد.
یه موتور دلم می‌خواد چهار صبح تو خیابونای خلوت ویراژ بدم، آلودگی صوتی تولید کنم.
هی سیگار بکشم به تنهایی یه شهرو دو و دمی کنم. اصلا همش دلم می‌خواد کرم بریزم، مردمو اذیت کنم.
چرا همیشه دیگرون منو اذیت کنن، یه بارم من دیوونه بازی دربیارم، ذله کنم اونارو.
از همه بیشتر یه بغل می‌خوام. این یکی بدجوری رو دلم مونده نازار.

 

برای دانلود و خواندن رمان یک شب بارانی بی‌ همه چیز کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 5 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!