رمان نیمه عاشق ترم را باد برد

رمان نیمه عاشق ترم را باد برد

توضیحات مهم رمان نیمه عاشق ترم را باد برد از آذین بانو

موضوع اصلی رمان نیمه عاشق ترم را باد برد از آذین بانو

ازدواج صوری

خلاصه رمان نیمه عاشق ترم را باد برد از آذین بانو

مسعود‌ حکمت‌ مرد زخم خورده ای که عشق جوانیش درست روز نامزدیشون اون رو برای همیشه تنها می ذاره و می ره ولی سال ها بعد مسعود تبدیل به روان شناس مشهور و جذابی میشه که هر دختری رو شیفته خودش می کنه، عشقش پیشمون بر می گرده و خانواده مسعود اصرار می کنن تا مسعود نامزدش رو ببخشه و مسعود برای رهایی از اصرار های خانواده اش، به پگاه پیشنهاد ازدواج صوری میده.

 

مقداری از متن رمان نیمه عاشق ترم را باد برد از آذین بانو

با صدای زنگ گوشی چشم باز کردم غروب شده بود اما هنوز خبری از مسعود نبود
گوشیم زنگ می خورد نگاهی به شماره ای که روی گوشی افتاده بود .
انداختم با آنکه شماره ذخیره نشده بود اما اگر صد سال دیگر هم می گذشت من شماره
را میشناختم ناخودآگاه دستم روی آیکون سبز رنگ وصل شدن تماس رفت و
نامطمئن گوشی را کنار گوشم گرفتم صدای الو گفتنی که توی گوشم پیچید، بعد از
چند ماه انگار غم تمام عالم را به جانم سرازیر کرد ….
بدون آنکه جواب بدهم فقط به صدایی که پشت خط بود گوش دادم و بی صدا گریه
کردم همیشه فکر میکردم اگر بعد از آن اتفاق ببینمش یا حرف بزنم می گویم چرا
آن بلارا را سرم آورد؟ چرا آن همه با احساساتم بازی کرده بود؟ اما حالا که حتی صدای
نفس کشیدنش را میشنیدم لال شده بودم. کوتاه نیامده بود
-میدونم که پشت خطی پگاه باید باهات حرف بزنم. باید ببینمت .
هیچ جوابی ندادم انگار عصبانی اش کرده بودم که با تون صدای بالا رفته گفت:
_چی
همیشه از بی محلی بدش می آمد حالا من دقیق داشتم همان کار را میکردم گوشی
را قطع و سایلنت کردم
حالم از خودم به هم می خورد من ماه ها قبل تمام خاطره هایش را دور ریخته بودم و
تا مدتها گریه کرده بودم برای تجربه ناخواسته و ناموفقی که با این آدم داشتم.
با صدای زنگ آیفون هراسان از جا پریدم در نهایت ناباوری داخل آیفون چهره ی بزک
کرده رویا را دیدم خنده دار بود هر دم از این باغ بری می رسید .
آیفون را زدم و پتوی مسافرتی سبکی که روی مبل بود را همراه متکا برداشتم و
همانطور بیخیال پرت کردم داخل اتاق خواب.
در ورودی خانه را هم باز کردم و رفتم داخل آشپزخانه تا چای دم کنم با صدای بسته
شدن در از آشپزخانه بیرون رفتم رویا جلوی در ایستاده بود خلاف ادب بود اگر تعارفش
نمیکردم برای داخل شدن. به سالن پذیرایی دعوتش کردم.
وقتی نشست خوش آمد گفتم و روی مبل روبرویش لم دادم دور تا دور خانه را از نظر
گذراند و گفت…

 

برای دانلود و خواندن رمان نیمه عاشق ترم را باد برد کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 14 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!