رمان یخ در بهشت اشاره بسیار کوچکی از حجم درد کودکانیه که بچگیشونو بخاطر ذهن بیمار و کثیف انسان نماهایی از دست دادن.
فقط خواستم کمی از درد بچه هایی حرف بزنم که تو عالم بی خبری روح و جسمشون زخمی شد.
زودتر از سنشون بزرگ شدند و از دنیای رویایی و بی غصشون بیرون کشیده شدند.
سکوت یا فریادشون کاری از پیش نبرد چرا که جراحتشون به قدری عمیق بود تا روی حال و آیندشون هم تاثیر بذاره طوری که بعضی هاشون هرگز نتونن آرامشو به زندگیشونو برگردونن.
رمان یخ در بهشت سرگذشت دختریه که در گذشته مورد کودک آزاری قرار گرفته.
رمان یخ در بهشت سرگذشت دختری به نام آناهید رو روایت می کنه. آناهید دختریه که به فرزند خوندگی مردی سرشناس گرفته شده.
آنا یه آسیب بزرگی دیده چون در بچگی مورد کودک آزاری قراره گرفته.
نمی تونه جز معدود افرادی ارتباط زیادی با جنس مخالف بگیره.
فکر می کنه با مراجعه به مشاور با این اتفاق تا حدودی کنار اومده و به پیشنهاد مشاورش سعی می کنه برای اولین بار وارد رابطه عاطفی با مردی به اسم فرهاد بشه اما مهرسام ، کسی که پدرخونده اش یه عمر تو گوشش خونده فقط پسر خواهرشه ، بهش ابراز علاقه می کنه در حالی که آنا همیشه اونو به چشم یه رفیق و دوست دیده.
مهرسام سعی می کنه از هر طریقی قلب آنا رو مال خودش کنه و کم کم آنا متوجه میشه اونم بهش بی میل نیست درحالی که…
– نمی فهممم این چه اسم مزخرفیه که برای این نوشیدنی گذاشتن.
تو بهشت که هوا خوبه!
اسم اینو باید میذاشتن یخ در جهنم
اخه اونجا بیشتر میچسبه…
مثل تو که بهم زیادی می چسبی.