رمان گوش ماهی روایت دختری کنجکاو و با هوش است که در زمینهی عکاسی بسیار با استعداد است. او که دنبال سوژهای قویست، حواسش به شخصی جلب میشود که تمام زندگیاش را تحتالشعاع قرار میدهد. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی و معمایی نگارش شده است. قلم نویسنده بسیار پرکشش و شیوا میباشد. این رمان با 1069صفحه، در سال 1398از نشر شقایق منتشر شده است.
دنیزِ عکاس، دختری دورگه (ترک-ایران) است که به دنبال سوژهای هیجانانگیز برای استخدام در یک شرکت خصوصی میگردد. داستان از آنجایی شروع میشود که توجه دنیز به ماهیگیر اسکله جلب شده و برای کشف شخصیتش پیشقدم میشود. ماهیگیری خشن و عصبانی که هویت واقعیاش معلوم نیست…
تهران – ۸۸
روی تخت دراز میکشم و چشمانم را با لذت میبندم. بعد از گذشتِ چهار سال، همه چیز دقیقا مثل همان روزی است که رفتم. چراغ ها خاموش است و دیگر نمیتوانم با دقت زل بزنم به وسیلهها اما در همین تاریک روشنی هم میتوانم تشخیص بدهم که جای هیچ چیزی عوض نشده. با این که میدانم مامان اجازه نداده در این مدت احدی پایش را توی این اتاق بگذارد، اما باز هم اینقدر تمیز و مرتب است که انگار نه انگار که چهار سال خالی بوده!
پوزخند کج و معوجی که کنج لبم خانه میکند دست خودم نیست. سرم را تکانی میدهم و نفس سنگینم را به بیرون فوت میکنم. دستانم را زیر سرم میگذارم و به سقف خیره می شوم. روزهای سخت و پر خاطره تمام شد. شاید بهتر است بگویم روزهای نکبت بار لعنتی، ولی نه… بیانصافی است. حداقل بهخاطر پیدا کردن دوستی که داشتنش به همهی روزهای این تبعید میارزید.
یکهو یادش میافتم که از وقتی راهمان از اتوبان جدا شد از او خبر ندارم.
یعنی جابه جا شده؟
تلفنم را بر میدارم و شمارهاش را میگیرم. با بوق سوم جواب میدهد:
ـ انگار خیلی خوش میگذرهها!
لبخند روی لبم را میخورم. فقط کافی است کمی رو بدهم تا سرتق بازیاش را شروع کند.
ـ نه به اندازهی تو… جابه جا شدی؟
ـ آره ولی ما که عمارت نداریم. مادرمونم دور سرمون مثل پروانه نمیچرخه. یه لقمه آب و نون گذاشتن جلوم گفتن گمشو بخواب. تازه در نبودم اتاقمم دادن به خواهرم.
لبخند بد جنسی میزنم.
ـ حقته! دیر اومدی زیادم میخوای؟
ـ نه که تو خیلی زود اومدی! خدایی فرق من با توی لندهور چیه؟ که من باید تو ایوون بخوابم و تو روی تخت پادشاهی؟
گوشهی لبم را میجوم. عاشق سگ کردنش هستم.
ـ فرقمون اینه که از قدیم آدم رو تخت و تشک میخوابه، اما حیوون…
ـ هوی!
ادامه نمیدهم و چشمانم را روی هم میگذارم. او هم انگار زیاد حوصله ندارد که پوفی میکند و میپرسد:
ـ اوضاعِ خونه مرتبه؟
اخمهایم توی هم میرود. لحن نگرانش متوجهام میکند که چه منظوری دارد و من اصلا از جواب دادن به سؤالهای منظوردار خوشم نمیآید. با اصوات نامفهومی که از بین لبانم در میآورم جواب مثبت میدهم.
خوشبختانه زیاد کشش نمیدهد و میگوید:
ـ برو بگیر بخواب. یادت نره بالشتتو دو تا کنی که خر و پف نکنی! گناه دارن اهل خونه همه مثلِ من صبر ایوب ندارن.
اینبار لبخندم عمیق و صمیمی میشود. چهار سال همخانه بودن با او باعث شده عادت هایم را خوب بلد باشد. دلم نمی آید چیزی بگویم. فقط خداحافظی میکنم و بالش دیگری میگذارم زیر سرم. نه! ولی فایده ندارد.
خواب از چشمانم فراری است. انگار طلسم شدهام که دیگر در این خانه نتوانم بخوابم.
گوشهی چشمانم را میمالم. ذهنم سرکش شده و می خواهد برگردد به چند سال قبل، اما در این مدت دیگر خوب یاد گرفتهام چه طوری جلویش سدی محکم بکشم. برای فرار از بلبشویی که توی فکرم راه افتاده دوباره مینشینم و کلافه دستم را توی موهایم میبرم. ژل خشک شده و سفت لای موهایم اجازه نمیدهد انگشتانم را کامل فرو ببرم. دلم دوش آب گرم میخواهد اما نمیدانم واقعا خستگی اجازهاش را میدهد بهم یا نه!
چراغ اتاق را روشن میکنم و دنبال حوله و لباس تازهام میگردم؛ که تقهای به در میخورد. اجازهی ورود میدهم. مامان است… به رویش میخندم اما انگار بین آمدن و نیامدن مردد است.
ـ چرا نمیآی تو؟
– مزاحمت نباشم؟
سر بالا میاندازم و دستانم را از هم باز میکنم. مثل همیشه از صمیمیتم خجالت میکشد، اما برایم مهم نیست. کنارم می ایستد. قد کوتاه نیست اما قدش درست تا بازویم است. محکم بغلش میگیرم. در حالی که توی بغلم در حال له شدن است، میگوید:
ـ هنوز لوس بازیها تو ترک نکردی؟
نگاهش میکنم. دلتنگ و بی نهایت با عشق… شاید هم کمی دلخور!
ـ هنوزم از حاجی میترسی؟
رنگ چهرهاش عوض میشود و چشم میدزدد. اخطارگونه میگوید:
ـ حاجی نه امیر عطا… بابا!
رمان گوش ماهی از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
مدیا خجسته متولد 1371/4/8، در شهرستان مراغهی آذربایجان میباشد. ایشان تا سن 15 سالگی در شهر ساری که زادگاه مادرشان بوده، ساکن و بعد از آن به تبریز نقل مکان میکنند. متاهل و دارای دختری به نام لیا هستند. مدیا خجسته فارغ التحصیل رشتهی گرافیک میباشد. این نویسنده به غیر از علایق ادبی، علاقهی زیادی به هنر و نقاشی و فشن هم دارند. به نقل از خودشان شخصیت میانگرایی دارند و نسبتبه خلوت فکری و آرامش ذهنی در هر شرایط و محیطی دارای حساسیت بالایی هستند. از بزرگترین اهدافشان فعالیت در عرصه ی فیلمسازی و کارگردانیست اما در حال حاضر تمرکز و هدفشان، نوشتن رمان برای تمام قشر، سلایق و اندیشههاست.
رمان سیاه بازی _ انتشارات علی
رمان دوئل دل _ انتشارات علی
رمان گوش ماهی _ انتشارات شقایق
رمان اکو _ انتشارات شقایق
رمان دژکوب _ انتشارات آرینا
رمان عقیق _ انتشارات آرینا
رمان زمان صفر _ انتشارات سخن
رمان غزل فروش _ مجازی
رمان سیمرغ _ مجازی