در رمان کلاف سعی شده به دیدگاه جدیدی از خیانت پرداخته شود. از نقاط قوت این رمان همچنین میشود به اهمیت نقش خانواده و رابطهی مادر دختری هم اشاره کرد. نویسنده با بیان صریح و جذاب خود در نشان دادن عشق، خیانت و خانواده موفق عمل کرده. این رمان با 808 صفحه، در سال 1399 در نشر شقایق منتشر شده است.
رمان کلاف در چهار فصل باد، خاک، آتش و آب نوشته شده.
در این رمان زندگی زوج خوشبختی را میخوانیم که زندگیِ آرام و بر وفق مرادی دارند. محمد و گیتی که پدر و مادر فوقالعادهای برای تک دخترشان نازگل هستند، زبانزد همه هستند. آن دو برای نازگل هر آنچه که بخواهد را فراهم میکنند و به زندگی عادی خودشان هم به خوبی رسیدگی میکنند، اما همهی این توضیحها بندی باریک و ساده است که به کلافی پیچیده میرسد. گیتی به خیانت همسرش پی میبرد و…
از ترک عادت به مرض رسیده بودم. عادت به ترسهایی که سالها از در و دیوار ذهنم آویزان بودند و حالا جامهی حقیقت به تن کرده، میخواستند کابوس بیداریام شوند. چقدر دور بود آن «از هر چی بترسی سرت میآد»ی که مامان از قدیم میگفت و من همیشه سعی در پس زدنش داشتم. امان از ترسها که اختیاری نبودند و حالا میدیدم ساختن با همانها سادهترین کار جهان بوده و نفهمیده بودم. یک عمر ساختن و به روی خودم نیاوردنم را بر باد رفته میدیدم.
آخ خدا کی بود آخرین باری که از بیترس از دست دادن زندگی میکردم و خبر نداشتم. چقدر دور بود، چقدر دستنیافتنی.
درست از همان سالی که خانوادهی دو نفرهام سه نفره شد، مثل نقشی سیاه، روی دیوارهی ذهنم لک انداخت. انگار دو قلو زائیده بودم. یکی سپید به پاکی بهشت و دیکری به سیاهیِ جهنم. اما چارهای جز پذیرش نبود، تنها به این امید که در حدِ همان لکه باقی بماند نه تجسمی شود حقیقی و قابل لمس که دنیایم را زیر و رو کند.
ظاهر شدن در بزرگ مدرسه در مقابل دیدگانم تنها اخمهایم را درهم میکند. انگار که از عالم دیگری به اینجا رسیده بودم. مشت بستهام از شدت فشار سِر شده بود و سوئیچ ماشین بلااستفاده میانش زندانی. فرصتی برای تحلیل بیشتر دست نمیدهد، چون مرض کمکم دارد خودنمایی میکند. چشمهایم سیاهی میروند.
پلکهایم را محکم بههم میفشارم و دو قدم پیشتر میروم. برای نیفتادن دستم را بند در مدرسه میکنم. بدون ماشین تا اینجا آمده بودم. تصویر تابلوی حمل با جرثقیلی که قرار بود کمتر از دو دقیقه مهمانش باشم، در سرم جان میگیرد. چقدر پوست کلفت شده بودم که با این حال خودم را تا اینجا رساندم. تنها در ادامهی سیاهی چشمها، دستها و پاهایم هم شل میشوند.
چشم بسته، چرخیدن دنیای کوچکم به دور سرم را حس میکنم. همزمان با به صدا درآمدن زنگ تفریح پلک میگشایم. درست مثل دستگاه پخشی که نمنم پیچ صدایش را شل میکنند، همهمهی جیغ مانند دخترها نیز آرام آرام در فضا پخش میشود.
نگاهم روی در تازه رنگ خورده چرخ میخورد. خانم علوی راضی نبود، میگفت خوب لکهها را پوشش نداده است. راست میگفت لکهها پیدا بودند. پیدا میشدند.
رمان کلاف از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
ف.صفایی فرد(دنیا) متولد سال 1369، نویسندهی ایرانی میباشد. او با کتاب کلاف که برندهی جایزهی لیلی هم نیز شده، به شهرت و محبوبیت رسید.
رمان کلاف – انتشارات شقایق
رمان کافه کوچه – انتشارات آترینا
رمان متولد کبیسه – انتشارات آترینا
رمان جادهی سیبهای وحشی – انتشارات شقایق
رمان زیر ایوان ماه – انتشارات شقایق
رمان نیمهی کال – انتشارات برکهی خورشید