سرگذشت پنج نفر. دوستانی که بعد از نوجوانی از هم جدا شدند و حالا وقتی دور هم جمع می شوند که هر کدام مشکلات خودشان را دارند. مشکلاتی که تصمیم می گیرند گره اش را برای همدیگر باز کنند.
ما پنج نفر بودیم،
با بند رفاقتی که دور قلبمان گره خورده و
آرزوهای بزرگ و دور از دسترسی که در سر داشتیم.
مابه آرزوهایمان رسیدیم اما به دل هایمان نه.
به دل هایمان همیشه گفتیم:هیس..! بعداً…!
کدام بعداً؟ شاید بعد ها هیچ وقت فرصت نشد!
ما پنج نفر بودیم،
با قصه های تلخ و شیرین خودمان که شیرینی اش در گذشته به هم گره خورده و تلخی اش تا امروز گریبانمان را گرفته است.
و امروز…
روزی است که ما پنج نفر بالاخره بعد از سال ها
دور هم جمع می شویم.
ما آمده ایم دنبال یک فرصت دوباره.
آمده ایم به دل هایمان برسیم و روی زخم هایی که برداشتیم مرهم بگذاریم.