رمان کافه ژپتو به قلم نغمه نائینی داستانی فانتزی، با لحظات ناب عاشقانه، هیجان، و نگاهی متفاوت به زندگی است. مهتا دختری شاد و بی خیال که در رویای روزانه خود غرق است و مقدمات جشن عروسی اش را فراهم می کند. همه چیز خوب است تا اینکه یک تصادف غیر متتظره ورق زندگی او را بر می گرداند… زندگی جدیدی که باید برای برگشتن به آن از نو تلاش کند!
رمان کافه ژپتو به قلم نغمه نائینی در سال ۱۳۹۹ از انتشارات سخن به چاپ رسیده است. تعداد صفحات این رمان ۸۳۶ می باشد. ویراستاری این کتاب توسط خانم افسانه نظری انجام شده است.
این رمان با نام ” سرب ” قبلا در مجازی منتشر شده است اما بعد از چاپ نام آن به ” کافه ژپتو ” تغییر یافته است.
این رمان یک اثر اقتباسی و برگردان از رسانه دیداری به ادبیات داستانی است.
کافه ژپتو به قلم نغمه نائینی روایت زندگی “مهتا” ست. دختری شاد و بیخیال، که مقدمات جشن ازدواجش را فراهم میکند.
همه چیز خوب پیش می رود تا اینکه یک تصادف مسیر زندگی او را عوض می کند و برگشتن به زندگی باید چیزهای جدیدی را تجربه کند و….
خیلی کارها دارم برای انجام دادن. همیشه وقتی زمان رو به اتمام است، آدم یادش میافتد چقدر کار نکرده دارد.
مسافری هستم که دم رفتن، یادش افتاده باید روی وسایل خانه ملحفهی سفید بکشد، به گلدانها، سیر و پُر آب بدهد، شیر اصلی آب و گاز را ببندد، پنجرهها را یکییکی چک کند مبادا باز مانده باشند و دست آخر باید یادش باشد کلید خانه را ببرد بدهد به همسایهی مطمئنش که هر روز سر بزند، به مرغ عشقها آب و دانه بدهد و هوای گلدانها را داشته باشد.
فکر میکنم این سفر، هر چقدر هم آدم آمادهاش باشد، باز هم آماده نیست و کاری نکرده و فراموش شده دارد. از آنها که وسط جاده بیهوا یادش میآید آخ! فلان کار را نکردم! عجیب هم نیست. آدمها در زندگی بارها و بارها به سفر میروند، اما فقط یکبار میمیرند. دلشوره دارم از مُردن. از کارهای نکرده و حسرتهایی که با خودم میبرم.
– بریم… مامان و بابا منتظرن.
کمی، آنقدر که ناراحت نشود، خودم را کنار میکشم.
ــ جلوی بابا اینا زشته.
مثل بچه های حرف شنو، فاصله می گیرد.
ــ چشم عزیزم… می خوای نگاهتم نکنم؟
باز نگاهش شیطان شده. نفس راحتی می کشم.
ــ آتیلا… کاش جلوی بچه ها کادوی تولدمو نمی دادی!
متعجب می ایستد. پوست لبم را می کنم.
ــ خب… کنار ماگ و عروسک و هدیه های کوچیک اونا… یه کم… سنگین بود.
برخالف تصورم، ناراحت نشده. لبخند می زند.
ــ نامزدتمآ!
هنوز معذب هستم.
ــ خب… ما زیاد تو قید و بند این هدیه ها و خرج کردن های توی چشم نیستیم.
آرام نوک دماغم را می گیرد و رها می کند.
ــ بله… می دونم… بابا خاکی ها!… خاک خورده ها!… هنرمندا!
سرش را جلو می آورد.
ــ ولی من دوست دارم برای زنم خرج کنم. تا وقتی داشته باشم، هر چی داشته باشم، به پات می ریزم… نمی خوای جلوی اونا باشه؟ چشم!
نفسم، سبک بیرون می آید. بی شک، این مرد، خودش هدیه ی خداست. وارد خانه می شویم. حالم خوب است. محبت دوستانم، عشق آتیلا و حالا، مامان و بابا با لبخند! می پرم بغل بابا که خندان، دست هایش را باز
کرده است.
ــ تولدت مبارک دخترم!
و صدای مامان را می شنوم که با خنده به آتیلا میگوید “جون به جونش کنن باباییه!”
برمی گردم جواب بدهم که آتیلا را میبینم خم شده شال مامان را می بوسد.
ــ خودم مخلص شمام هستم.
چشم های مامان چراغانی می شود. بابا دست آتیلا را پر محبت می فشارد و من، مامان را بغل می گیرم.
آتیلا میان تبریک مامان، پشت سرم می گوید:
ــ مامان ازتون ممنونم که مهتا رو به دنیا آوردین تا همسر من بشه.
چپ نگاهش می کنم و با تأکید می گویم:
ــ نـــــامزد!
آتیلا می خندد و مامان چشم غره می رود به من. طرف بابا می چرخم.
ــ بابا هدیهی آتیلا رو ببین!
سرم را تکان می دهم تا گوشواره ها تکان بخورند. مامان از آتیلا تشکر می کند و برق رضایت توی چشم های بابا می نشیند.
ــ مگه اینکه تو وادارش کنی از اون جینگیل پینگیالی چوبی و بدلی دست بکشه پسرم.
اخم می کنم به مامان. هر روز سر لباس و ظاهر و سلیقه و هر چه من دوست دارم و او نمی پسندد، بحث داریم. بگومگوهایی که به وساطت بابا و طرفداری از من ختم می شود.
آتیلا میانه را می گیرد.
ــ مهتا خودش جواهره… چه با گوشواره ی طلا، چه با مهرههای چوبی.
لب هایم را جمع می کنم و برای مامان، به نشانه ی پیروزی، ابرو بالا
می اندازم. بابا آتیلا را طرف نشیمن هدایت می کند. مامان می پرسد شام خورده ایم یا نه. می گویم عصر آنقدر هله هوله خوردیم که جا برای شام نداریم.
آتیلا از کنار بابا سر می چرخاند.
ــ اما من برای شام لذیذ مامان جا گذاشتم.
رمان کافه ژپتو را می توانید از طریق انتشارات سخن و کتاب فروشی های معتبر تهیه کنید.
نغمه نائینی متولد سال ۱۳۶۰ می باشد. تحصیلات خود را در رشته تئاتر از دانشکده هنر و معماری به پایان رسانده است. فعالیت خود را در زمینه طراحی صحنه و لباس و نگارش برنامه های تلویزیونی از سال ۱۳۸۳ آغاز کرد. همچنین فعالیت خود را در زمینه رمان و داستان از سال ۱۳۹۱ در سایت مجازی نودهشتیا آغاز نمود.
رمان دلکوچ – انتشارات سخن
رمان کافه ژپتو ( رمان سرب ) – انتشارات سخن
رمان زمین به شکل احمقانه گرد است – انتشارات سخن
رمان آینه ای در برابر آینه ات می گذارم – انتشارات سخن
رمان همسفر گریز – انتشارات سخن
رمان دل باز – انتشارات سخن