کاش گریزی بود
از اینجای قصه که من ایستاده ام
تا آن سر ابرهای شمالی
که تمام سال
بی بهانه می بارید
و درختانی را سبز می کرد
که بعد از رفتن تو
کمر شکسته بودند.
کاش گریزی بود
رفتنی,
از اینجای شهر
تا هرجایی
که تو را مدام تکرار نمی کرد.
تو رفته بودی
من رفته بودم
اما از هم جدا نمی شدیم.
قسمتی از تو
در سرم جا مانده بود
زیر انگشتانم
که تمام زمستان
خواب می بافت.
قسمتی از من هم
در تو جا مانده بود
در خنده های بلندت
وقت تنهایی
در ته سیگارهای زیر تخت
و قاب عکسی که,
به هیچ دیواری نبود.
کاش گریزی بود
رفتنی
کاش.
***
من روی یاد تو که یله شده بر آسمان خط می کشم
با من تراوش روزانه ای ست که در نبود تو تکرار می شود
تقصیر خواب نیست تقدیر ما تصادفی ست که به هیچ نمی ارزد
تقدیم به دوست فقیدم مرحوم محمد جوشنی ادمین سایت نودهشتیا که یاد و خاطره اش هیچگاه از خاطرم نخواهد رفت.
رمان کاش گریزی بود به صورت تکمیل شده از سایت و اپلیکیشن رمان خوانی به بوک قابل تهیه و مطالعه می باشد. لازم به ذکر است این رمان رایگان نیست و با رضایت نویسنده فقط در به بوک منتشر شده است و سایت های دیگر رمان اجازه ی انتشار فایل کامل این رمان ندارند. به همین منظور در سایت دمو رمان فقط فایل عیارسنج رمان کاش گریزی بود منتشر می شود.
مطالب مرتبط: