رمان چاو

رمان چاو

توضیحات مهم رمان چاو از فاطمه محمودی

موضوع اصلی رمان چاو از فاطمه محمودی

داستان مشکلاتی که برای یک فرد ام‌اسی به وجود میاد.

خلاصه رمان چاو از فاطمه محمودی

چاو سرگذشت دختری‌ست که پدر و مادرش را در تصادف از دست داده و بعد از مرگ آن ها رفتار همسرش که پسرعمویش است به کلی تغییر کرده. مشکلات و محدودیت های زیادی که در زندگی آن ها به وجود آمده است باعث می شود که آلاله تصمیم به طلاق بگیرد. طلاقی که مشکلات زیادی به همراه خواهد داشت…

 

مقداری از متن رمان چاو از فاطمه محمودی

به رخ گرفته اش خیره میشم. چی باعث شده که این قدر کم حرف باشه؟ احمقه اگه نفهمه با حرف زدنش آروم می گیرم. دردهام فراموشم می شه و برای دقایقی هر چند کوتاه از این دنیا و کثافت کاری هاش جدا می شم. قبلا هم گفته بودم وابسته شدن به یه آدم خیلی سخته؛ الان میگم وابسته شدن به محبت های یه نفر سخت تره. چون با بی محلی هاش دنیات رو می بازی.
– نمی خوای حرف بزنی؟
نفس عمیقی می کشه و باز هم به لیوان شکلات داغش خیره میشه. اون قدری که چشم های خاکستری رنگش مظلومن، یه لحظه باورم نمی شه هم جنس هاش چه بلا هایی سرم آوردن.
– تو باعث شدی اون قدری که باید دلتنگ مادری که همه ی وجودش رو برای من فدا کرد نشم. اوایل خوب بود ولی الان عذابم میده. آلاله تو…
قلبم از چیزی که می خواست بگه و نگفت توی سینه ام فشرده میشه. لعنت به این پاها که اجازه نمی دن بلند بشم و از این جا فرار کنم. من توانایی ناراحت شدن از سمت کسی که بعد از بیست سال تمام دنیام شده رو ندارم. تا بخوام واکنشی نشون بدم و ویلچرم رو به عقب بکشم، سرش رو بالا میاره و با دیدن چشم هاش، دست هایی که به تازگی جون گرفته بودن هم بی حس میشن.
– فکر بد نکنی با خودت. اصلا مشکل این نیست که تو قبلا ازدواج کردی. همه اش با خودم میگم، فکر کن این اتفاق برای خودت افتاده. آلاله ای که این همه خوبی کرده بهت لیاقتش بیشتر از این هاست باید براش همه کار بکنی ولی…
چرا تمومش نمی کرد؟ چرا نمی گفت که مشکلش چیه؟ صامت به چشم هام نگاه می کنه که لبخند خسته ای که روی لب هاش می شینه چشم هاش رو کوچیک تر میکنه.
– چشم هات تمام زندگیم رو بهم می زنه. این چشم ها خیلی حرف ها برای گفتن دارن و وقتی می بینم که من هیچ کدومشون رو نمی دونم یه چیزی این جا سنگینی می‌کنه.
خیره به دستش که روی سینه اش نشسته بود دنبال نفس گم شده ام می گردم. طعم خوشبختی رو با دو تا جمله ازش می فهمم. اگه کنارم بمونه قراره چه به حالم بیاد؟ قراره چجوری دین و ایمونم رو در برابر پسری که حتی یک سال هم از آشنایی مون نمی گذره بدم؟
دستم رو بالا میارم و با گرفتن نگاهم از چشم های درمونده اش، انگشت هام داخل موهای جلوی سرم فرو میره؛ اون می خواد تمام اتفاق هایی که برام افتاده رو بفهمه؟ نمی دونه یادآوری تک تکش برام زجر آوره؟ چجوری انتظار داره که ساده با موضوع کنار بیام و با خنده براش تعریف کنم؟
صدام می زنه؛ با یه لحن ناراحت و گرفته که مو به تن آدم سیخ می کنه. این همه مدت من رو ناراحت کرده و حالا من طاقت یک لحظه ناراحتیش رو ندارم! با مکث سرم و بلند می کنم و به صورتش نگاه می کنم که لبخند مظلومی به روم می زنه.
– گفتم جای مامانم رو پر کردی برام؛ من طاقت نداشتم مامانم ناراحت باشه.

 

برای دانلود و خواندن رمان چاو کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 9 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!