این کتاب قبلا توسط نشر موج به چاپ رسیده است. نسخه الکترونیک موجود در اپلیکیشن به بوک با رضایت ناشر و مولف اثر منتشر شده است.
برای تهیه نسخه فیزیکی (خرید پستی کتاب چاپی) به سایت www.mowjbook.com مراجعه کنید.
داستان دختری که با ظاهر شدن خالکوبی فرشته مرگ روی بدنش، با گروهی از خوناشام های چند صد ساله رو به رو میشه…
همه چیز از یک خالکوبی شروع شد، خالکوبی فرشته مرگ که به جای ظاهر شدن رو بدن یک مرد تعلیم دیده! رو بدن دختری ظاهر شد که از همه چیز بی خبر بود!
دختری که حالا باید پا به گروه مرگ بذاره! گروهی مملو از مبارزین و خوناشام های چند صد ساله که سالهاست عضویت هیچ دختری رو به خودش ندیده!
هیچکس نمیتونه مخالفت کنه! حتی رئیس بزرگ، چون این دختر یه برگزیده است! کسی که قراره از همه ممنوعه ها عبور کنه و رئیس بزرگ رو به چالش بکشه! چالشی از جنس عشق، قدرت و خون!
از بین پرده اتاق دیدمش. حق با سیامند بود، خالکوبی دقیقا همون بود. اما رو تن یه دختر؟ از رفتارش مشخص بودم هیچی نمیدونه. چندبار موهای مشکیش رو کنار زد و به خالکوبی تو آینه خیره شد. حتی روی خالکوبی دست کشید، اما چطوری ممکنه هیچی ندونه؟! باید میفهمیدم اینجا خونه کیه. از رو درختی که بودم آروم پایین پریدم. پیرمردی که داشت از کوچه رد میشد با تعجب نگاهم کرد. لبخندی زدم و به سمت ماشین رفتم. از رانندگی تو شلوغی متنفرم، اما تو روز روشن چاره دیگه ای نیست! زنگ زدم به سیامند، مهم نیست دختره! مهم اینه حالا که بعد اینهمه سال کسی پیدا شده که این خالکوبی رو داره، باید مال ما بشه!