رمان پرتره

رمان پرتره

پرتره کتابی از زخم ها و پشت پا زدن‌ها در حق مردانگی است؛ داستانی از لحظاتی که حتی نمی‌توانی بگویی خانواده‌ام گوشتم را بکنند هم استخوانم را دور نمی‌اندازن. این داستان تابوشکن است. رمان پرتره، روایت زن و مادری قوی می‌باشد که از درس‌های گذشته‌اش پلی به آینده‌اش می‌زند و دیگر نمی‌خواهد اشتباهاتش را تکرار کند. در این رمان، مخاطب با پدیده‌ی طلاق و قوی بودن زن‌ها همزادپنداری کرده و الگوبرداری درست می‌کند. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی نوشته شده است و قلم نویسنده گیرا و شیوا می‌باشد. این رمان با 760صفحه، در سال 1400از نشر شقایق منتشر شده است.

 

خلاصه رمان پرتره :

سوزان، زنی مطلقه است که دختری کوچک دارد. او با انگیزه‌ی همیشه داشتنِ دخترش، به دنبال مدلی برای عکاسی می‌گردد تا بتواند در نمایشگاه بین‌المللی اول شده و با جایزه‌ی آن به هدفش برسد. پرتره داستان آدم‌ها است. رمانی آکنده از مادرانه‌های ناب، مادرانه‌هایی که برعکس تصور سایرین استیجاری نیست. داستان عشقی که با فداکاری تعریف می‌شود، اصلا کسی است که بتواند بگوید از عشقی که در بطن وجود یک زن شکل می‌گیرد، والاتر یافته است.

 

مقداری از متن رمان پرتره :

ـ من دنبال یه مدل جذاب می‌گردم مامان عطی. به واسطه‌ی اون باید قضیه‌ی رفتن به خارج از کشور رو حل کنم.
ـ …
ـ می‌دونم. می‌دونم و بهت حق می‌دم، اما فعلا نمی‌تونم کاری کنم.
ـ …
ـ تو فکر می‌کنی برای من آسونه؟! خیلی سخته اما مجبورم بسازم. حداقل تا اون‌موقع نمی‌تونم به خواسته‌ات جواب مثبت بدم.
ـ …
ـ باشه قربونت برم. چشم. من سعی می‌کنم. بهش فکر کنم ببینم چه راهی می‌تونم پیدا کنم. فعلا کاری نداری؟!
باد وزیدن گرفت. دامن مانتواش کمی بالا رفت. تلفن را به گوشش چسباند و جواب داد:
ـ باشه، باشه تا من حرفهامو با مهری بزنم، نتیجه‌اش رو بهت می‌گم. فعلا کاری نداری!
قطع کرد. خواست تلفنش را داخل کیف بیندازد که تعادلش را از دست داد و کیف دستی‌اش روی زمین افتاد. خم شد برش دارد که صدای غرش رعد و برق را شنید و عقب کشید.
برخوردش به کسی پشت سرش، جیغ خفیفش را بلند کرد. دست روی سینه گذاشت و به سمت شخص برگشت.
ـ چه خبرتونه؟
ـ خانوم من معذرت می‌خوام!
متعجب به سمت صدا چشم چرخاند. این دو گوی بزرگ قهوه‌ای رنگ با زمینه‌ی سفیدی که داشتند، انتخابی بود که ماه‌ها به دنبالشان می‌گشت. همان رنگ… همان حالت…
چیزی از عصبانیت چند لحظه قبلش باقی نمانده بود. مرد بار دیگر صدایش زد:
ـ خانوم؟
چقدر حرف می‌زد. کاش اجازه می‌داد سوزان به راحتی او را کنکاش کند. با کمی مکث، بدون آن که خود را ببازد پوفی کشید و گفت:
-بله؟
مرد جوان نگران نگاهش کرد. لب‌های باریکش را تکان داد و گفت:
ـ خوبید؟
ـ خوبم.
مرد جوان با آرامشی که ته نشین چشم‌هایش شده بود، متین گفت:
ـ به هر حال من معذرت می‌خوام. حواسم نبود باعث افتادن کیفتون شدم.
سوزان سرتکان داد و گفت:
ـ خواهش می‌کنم. ایرادی نداره.
صدای مهرانا را از پشت شانه‌هایش شنید:
ـ سوزان! کجا رفتی تو؟
لبخندی به مهرانای عزیزش زد و گفت:
ـ چیزی نیست. کیفم افتاد اومدم بردارمش…
صدای خش‌دار جوان چشم قهوه‌ای حرفش را قطع کرد:
ـ من بهشون برخورد کردم. بازم ببخشید.
مهرانا آهسته بازویش را گرفت و کنار گوشش گفت:
ـ متلک گفت؟
سوزان با لبخندی ساختگی، “خواهش میکنم”ی زیر لب به مرد گفت و با مهرانا از کنار او رد شدند.
ـ چرا باید متلک بگه؟
مهرانا فوری گفت:
ـ چون خم شده بود!
دلخور بازویش را از دست‌های او بیرون کشید و حق به جانب گفت:
ـ مهرانا خانوم، شما با این دید سیاهی که داری اول از همه داری منو می‌رنجونی چه برسه به اون جوون بخت برگشته‌ای که ناخواسته به من برخورد کرده بود. دوم این که یارو خیلی زود به خودش اومد و جای یه بار، سه بار معذرت خواست. پس دیگه جای بحثی نمی‌مونه که این طوری داری بزرگش می‌کنی. همه رو مثل اون هیز بی خانواده نبین خواهشا!
لحن محکم سوزان، به نگاه مهرانا شرمندگی بخشید:
ـ منظوری نداشتم. یه لحظه ترسیدم. تو این‌ور داشتی با تلفن حرف می‌زدی، منم اون‌ور. صدات زدم خبری ازت نشد.
مهرانا لبخندی زد و با باز کردن در کافی شاپ گفت:
ـ تو دوست و رئیس منی جانِ جانان! من باید مراقبت باشم یا نه؟
سوزان قبل از او وارد شد.
ـ تو مراقب فکرت باش که سالم بمونه! من نگهبان نمی‌خوام.
مهرانا در حالی که بلند می‌خندید. بعد از او وارد شد و برای پایان دادن به بحث پیش آمده گفت:
ـ تیکه می‌ندازی؟ باشه بابا، چشم. حق با توئه، زود قضاوت کردم.
گرمای مطبوع و دلنشین موجود در کافی شاپ، سوزان را از ادامه‌ی بحث با مهرانا بازداشت. فضای جذاب و چشمگیر آن جا مغز درگیرش را همچون دستمالی تمیز، گردگیری کرد.
دیوارکوب‌های قرمز و مشکی‌ای که برچسب دیوار شده بود جلای عمیقی به محیط بخشیده بود. صندلی‌های اسپرت و چرم دایره‌ای چیده شده بودند.
پشت میزی در گوشه‌ای‌ترین جای کافی شاپ نشست. خدا را شکر که بر تمام محیط اشراف داشت. این‌طوری حوصله اش سر نمی‌رفت.
صندلی‌ای بیرون کشید و خیره به بیرون از پنجره‌ای که به خاطر باران مرطوب شده بود، از ته دل گفت:
ـ وای بارون!

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان پرتره :

رمان پرتره از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی‌ های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی فاطمه اشکو :

فاطمه اشکو هستم، مدرک تحصیلیم کارشناسی ارشد کامیپوتر هست و رشته‌ی تحصیلیم‌ ربطی به نویسندگی و هنردوستیم نداره. 30 ساله هستم و متولد مرداد ماه ۱۳۷۲! تو یه خونواده ی ۵نفری به دنیا اومدم و ته تغاری خونواده‌ام! از خانواده، تنها پدرم دستی بر‌قلم دارن که مربوط‌به بعد از بازنشستگی‌شون می‌شه، ایشون خبرنگار هستن. از سال ۱۳۹۱ که مصادف با ۱۹سالگیم بود شروع به نوشتن به شیوه‌ی مجازی کردم و اولین رمانم با نام تعصب و اما عشق به چاپ رسید. بیش از ۲۰ اثر به نامم ثبت شده که چهار تای اون‌ها به چاپ رسیدن. متاهلم و در حال حاضر در کنار نویسندگی، نقاشی هم می‌کنم.

 

آثار فاطمه اشکو :

رمان طلسم خاکستری – مجازی رایگان
رمان همسان من – مجازی رایگان
رمان زیر یک‌ سقف – مجازی رایگان
رمان انتقام گر – مجازی رایگان
رمان شهرآشوب – مجازی رایگان
رمان فتنه گر – مجازی رایگان
رمان ازدواج نامشروع – مجازی فروشی اپلیکیشن به بوک
رمان جنتلمن – مجازی فروشی اپلیکیشن به بوک
رمان شعله های هوس (دو جلدی) – مجازی فروشی اپلیکیشن به بوک
رمان حسرت شیرین – مجازی فروشی اپلیکیشن به بوک
رمان عروس عمارت ۲ – مجازی فروشی اپلیکیشن به بوک
رمان رسوا – مجازی فروشی اپلیکیشن به بوک
رمان پیک (مشترک با رویا رستمی) – مجازی فروشی اپلیکیشن به بوک
رمان مالک ( جلد دوم مستاجر) – مجازی فروشی اپلیکیشن به بوک
رمان عروس عمارت ۱ – مجازی رایگان اپلیکیشن به بوک
رمان زنانه می تازم – مجازی رایگان اپلیکیشن به بوک
رمان کراش – مجازی رایگان اپلیکیشن به بوک
رمان مستاجر – مجازی رایگان اپلیکیشن به بوک
رمان تعصب و‌ اما عشق – انتشارات شقایق
رمان وسواس – انتشارات شقایق
رمان مرا به نام من بخوان (مشترک با پگاه مرادی ) – انتشارات شقایق
رمان پرتره (ژست) – انتشارات شقایق

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 10 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!