آشنایی دختر و پسری که خبر ندارند با هم نسبت دارند.
جانان به همراه دوستانش به شمال می روند و یک شب وقتی در ویلا هستند سه پسر وارد آنجا می شوند.
اهورا ادعا دارد ویلا متعلق به اوست؛ در حالی که دخترها آن را از شخص دیگری اجاره کرده اند. اهورا به یک شرط اجازه می دهد آن ها در ویلا بمانند و آن شرط این است که…
– میدونی من تازگیا به یه گل دیگه هم علاقه پیدا کردم و اتفاقاً در مورد اون هم باید بگم فکر میکنم هر کی ببیندش عاشقش میشه. اما خب… این گل جدیده خودخواهم کرده.
صورتش را چرخاند و خیرهی چشمان بیتابم که روی نیمرخش تمرکز کرده بود، شد. لبخندی به لبهایش زینت بخشید و اضافه کرد:
– دوست ندارم کسی جز من عاشقش باشه، نمیخوام مردی به غیر از من ببردش پای درخت سیب.