رمان ملکه ی صوری

رمان ملکه ی صوری

توضیحات مهم رمان ملکه ی صوری از راضیه درویش زاده

موضوع اصلی رمان ملکه ی صوری از راضیه درویش زاده

سرگذشت بچه های کار.

خلاصه رمان ملکه ی صوری از راضیه درویش زاده

من مَلکا دختری تنها که از گذشته ی قبل از خودم هیچ خبری ندارم.
نه خبر دارم مادرم کی هست نه پدرم!
از وقتی چشم باز کردم خودم بودم و چندتا بچه ی هم دردِ خودم..
برای هر دردم، خودم درمون بودم..
تا روزی که دردم بزرگتر شد اینبار درمونم توی “پول” بود!
یا باید مرگ عزیزترینم رو میدیدم یا میشدم عشقِ صوری پسری از جنس قشر مرفه..
باید میشدم “ملکه صوری” قصر سلطنتی که با دنیای تاریک من فرسنگ ها دور بود ..

 

مقداری از متن رمان ملکه ی صوری از راضیه درویش زاده

تا دست پیش آورد گوشی رو از روی عسلی برداره به سرعت گوشی رو برداشتم بلند گفتم:
-نه زنگ بزنی به ژاله واسه چی..
-خب من بلد نیستم.
-خب منم‌کاچی نمیخوام.
-گفتن کاچی برا این موقع ها خوبه.
چپ چپی نگاش کردم شاکی گفتم:
-اطلاعاتت هم خوبه هااا..
خنده ش کرد و تند تند دستش رو توی موهاش کشید یدفعه گفت:
فهمیدم جگر جگر خووبه.
از تصور جگر و خوردنش قیافه ام توی هم رفت.
متوجه حالت قیافه ام شد و شاکی انگشت تهدیدش رو نشون داد.
-حرف نزن دیگه..
-واای آراد نه من از جگر متنفرم بوی خون میده.
چشم هاش گرد شد.
-بووی خون؟
-آره.
-حرف الکی نزن پاشو کمکت کنم لباساتو عوض کنی بعدش برم بخرم… اگه درد نداری بپوش بریم باهام..
-آراد من نمیخورم بدم میاد…نکن خودم میتونم.
-اعتراض نمیخوام بشنووم جگر برات خووبه.
با حرص برگشتم‌تا بزنم روی سینه ش که با خنده عقب رفت.

 

برای دانلود و خواندن رمان ملکه ی صوری کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 9 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!