رمان مریم پاییزی، روایت دختری صبور است که در یک مجلس عروسی با پسری به نام محمدمانی آشنا میشود و برای خوانندهکردنِ اون دست به کار میشود. در ادامه رمان با موضوعات و چالشهای اجتماعی و خانوادگی داستان پیش میرود. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نگارش شده و قلم نویسنده روان و شیوا میباشد. این رمان با 266 صفحه، در سال 1388 از نشر شقایق منتشر شده است.
مریم دختری محجوب، سربهزیر و صبور است که روی آدمهای اطراف و زندگیشان تاثیر زیادی میگذارد. او پسری به نام محمدمانی را در یک عروسی دیده و با شنیدن صدایش تصمیم میگیرد بهش کمک کند تا خوانندهی به نامی از او بسازد. همین بهانه باعث میشود تا روابط دوستانهای بین محمدمانی و مریم قصه شکل بگیرد و پله پله تا مرزهای عاطفی بالا بروند، ولی ماجرایی در بطن زندگی مریم وجود دارد که از آن فراریست و دوست ندارد کسی به اسرارش پی ببرد…
زیر نور آبی رنگ و ملایم سالن که روی چهرهی مدعوین میرقصید و چرخ میخورد و بازی میکرد، چشم به صورت رؤیایی او دوخته بود. نمیدانست چرا تا این حد به نظرش معصوم میآید!
بی اراده محو تماشای او بود که ناگهان نگاهشان با نگاه یکدیگر تلاقی کرد و برای چند ثانیهی گذرا به هم چشم دوختند.
با ضربهای که به شانهاش خورد از بند نگاه او رها شد و برگشت. بهروز پشت سرش ایستاده بود:
ـ کجایی پسر؟ بچه ها خودشونو کشتن از بس صدات کردن!
محمد گیج و مات به او نگاه کرد:
ـ منو؟!
ـ نه، منو! چته…. چرا مثل آدمهای منگ شدی؟ اصلا کجا رو نگاه میکردی؟
و چشمهایش در پی مسیر نگاه چند لحظه قبل او روان شد. محمد با دستپاچگی پرسید:
– حالا چه کارم دارن؟
ـ چیه، چرا هول کردی؟
سعی کرد خود را نبازد. نصفه نیمه خندید و شانه بالا انداخت:
ـ برای چی باید هول کنم؟
خدا را شکر کرد که بهروز بحث را کش نداد و به موضوع قبلی بازگشت:
ـ بچهها دوباره هوس کردن اون صدای مزخرفت رو بشنون! همه چیزم آماده کردن.
و بدون آن که به محمد مجال حرف زدن بدهد، ادامه داد:
– ببین، ناز نکن که اینجا نازکش نداری! از زیرشم نمیتونی در بری، باید امشبو برامون بخونی… افتاد؟!
ـ ولى من سرما خوردم، صدام گرفته.
ـ عیب نداره. ما باید قبول داشته باشیم که داریم! کنسرت که نیست، میخوای واسه خودمون بخونی دیگه.
و باز بی آن که به محمد فرصت صحبت بدهد، دستش را گرفت و با خود به سوی دیگر سالن کشید…
شیوا کنار نازنین نشست و با لبخند گفت:
ـ دیر کردی! گفتم دیگه نمیای. ولی اگه نمیاومدی شیدا واقعاً از دستت دلخور میشد.
نازنین لبخندی ملیح بر چهره نشاند:
ـ اینقدر اصرار کرد که اگه نمیاومدم واقعاً دور از ادب بود. امیدوارم خوشبخت بشن. نامزدش هم آدم جالبی به نظر میاد.
ـ مثل لیلی و مجنون، ۳ سال دنبال هم بودن تا بابامو راضی کردن!
ـ چرا؟ مگه مشکلی داشتن؟!
ـ مشکل که… نه! یعنی به اون صورت نه، خودت که میدونی… پدر و مادرها بعضی وقتا به یه چیزایی گیر میدن دیگه!
نازنین خواست در پاسخ حرف شیوا مطلبی بگوید که ناگهان صدای گیرا و گرمی از آن سوی سالن برخاست و در پی آن صدای دست و جیغ و سوت به هوا بلند شد. چشمهای نازنین بی اختیار برای دیدن صاحب آن
صدای جادویی چرخید.
«رویای قصه های من
با من بمون همیشه
عزیز لحظه های من
بدون تو نمیشه
اگه از من تو بپرسی
هنوز هم عاشقت هستم
من تموم زندگیمو
به چشمای تو بستم
عشق من تو…
بی تو بودن یعنی مردن
برای من…
بی تو بودن
خیلی سخته برای من
بی تو بودن
خیلی سخته برای من
دوباره تو دوباره تو… تو…»
رمان مریم پاییزی از طریق انتشارات شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
الهه محمدی متولد سال 1358، متاهل، دارای سه فرزند میباشد. ایشان در رشتهیِ علوم انسانی تحصیل کرده و جزو نویسندگان پرفروش و قدیمی ایرانی به شمار میرود. این نویسنده اغلب در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت میکند.
رمان مریم پاییزی _ انتشارات شقایق
رمان آتاناز _ انتشارات شقایق
رمان جرم عاشقی _ انتشارات شقایق
رمان عشقم را پس بده _ انتشارات شقایق
رمان محکوم عشق _ انتشارات شقایق
رمان شوریده حال _ انتشارات شقایق
رمان نایف _ انتشارات شقایق
رمان تعلیق _ انتشارات علی
رمان آسیمه _ انتشارات علی
رمان مغرب احساس _ انتشارات علی
رمان تهاتر _ در دست بررسی برای چاپ
رمان صورتک (جلد اول) _ انتشارت سخن
رمان شیدای کافر _ در دست بررسی برای چاپ
رمان سایهیمترسک _ در دست بررسی برای چاپ
رمان عروس تاریکی _ مجازی
رمان سیاژ _ مجازی