در مورد دختر مستخدم تنها و رنج دیدهای است که در خلال جنگ به اسارت یکی از ژنرال های ارتش دشمن درمیآید.
آرادیا در حالی که خود گذشته ی مبهمی دارد، مادرش که تنها عضو خانواده اش است را سالها پیش از دست داده و به عنوان مستخدم برای کنتس تریستن کار میکند. او که آنچنان از وضع زندگی خود در جنگ پیش آمده راضی نیست، پس از فتح شدن کشورش متوجه میشود که چه چیز با ارزشی را تاکنون داشته و حالا ندارد. آزادی!