داستان سم مکندی، میلیاردر سرشناس که با یه قرار داد مخفیانه می خواد کارمندش رو مجبور کنه تا براش یه وارث به دنیا بیاره…
داستان دزیره ، دختر خودساخته ای که زیر بار مشکلات زندگیش کم میاره و مجبور می شه با رئیسش قرار داد عجیبی ببنده، قرار دادی که طبق اون باید برای رئیسش یه وارث به دنیا بیاره ، اما فقط این نیست ، این قرار داد یه رابطه عجیبه … چیزی که دزیره هیچوقت فکرشو نمی کرد…
انگشتشو گذاشت رو لبم و گفت:
-هیس… بهت گفتم من بچه ای میخوام که با عشق شکل گرفته باشه نه یه رابطه کثیف و اجباری … فهمیدی ؟
با حرص سر تکون دادم، دستشو برداشت و گفت:
– پس حالا یا با من همراهی می کنی یا این قرار داد همینجا تموم میشه…