رمان لمس تنهایی تو

رمان لمس تنهایی تو

رمان لمس تنهایی تو با بیان ساده و روان و شخصیت سازی قوی و زیبایی که داره خیلی راحت می‌تونه مخاطب رو جذب کنه. رمانی که ساعتها خواننده رو میخکوب هر خط خودش می‌کنه.

 

مقدمه رمان لمس تنهایی تو :

تقدیم به مادرم
که با عروج ناگهانی اش لحظه لحظه های زندگیم را به لمس تلخ نبودنش پیوند زد.
روحش شاد و قرین رحمت الهی.

 

خلاصه رمان لمس تنهایی تو :

دختری که بعد از مرگ ناگهانی و مشکوک خواهرش خونه ی پدری رو به خاطر نوع رفتار خانواده به قصد خونه ی پدربزرگ ترک می‌کنه اما اونجا با ورود پسری مرموز و جذاب به زندگیش آروم آروم دل میده و عاشق میشه.

 

مقداری از متن رمان لمس تنهایی تو :

سر تا پایش را با تحقیر نگاه کردم و گفتم:
چرا دارم همون قدری که تو و پدرم یادم دادین شما دو تا خدای ادب هستین، از دست هر دو تای شما خسته شدم چرا خجالت نمیکشین؟
پدرم سرش را با دو دست گرفت. قاب عکس را بالا گرفتم و گفتم: حداقل به حرمت این دخترتون به روز دهناتون رو ببندین یه روز صبح محض رضای خدا بذارید با آرامش بیدار بشم نه با فحش های شما، نــه بــا جیغ های شما… این دختر شما بود مثل گل پر پر شد. هنوز آب کفن اش خشک نشده بس کنید
هر دو لال شدند. وقتی از آنجا خارج می شدم بلند گفتم: فقط یه بار دیگه صدای دعوای شما دو تا بیاید از این خونه ی خراب شده میرم.
وقتی به اتاقم برگشتم قاب عکس را کنار تخت گذاشتم. به سمت پنجره رفتم لبخند روی لبم نشست فندکم لب پنجره بود، برداشتم و نگاهش کردم. یک فندک طلایی با روکش طلا هدیهی ،نازنین خواهرم بود چشم هایم را بستم و نفس کشیدم چقدر زمان گذشته بود نمیدانم. تصویر زنده و پررنگ مقابل صورتم جان گرفت درست یادمه کنار همین پنجره ایستاده بودم که نازنین وارد اتاقم شد. مثل همیشه بی آنکه در بزند، خوش لباس و آرایش کرده، مقابلم ایستاد و با صدای ظریفش گفت:
سلام خوش اخلاق من.
فقط نگاهش کردم فندک را مقابلم گرفت و گفت:
برات کادو گرفتم حالا به مناسبت براش پیدا میکنم.
فندک را گرفتم و لبخند زدم خم شد و صورتم را غرق بوسه کرد و گفت: بی کلاسیه که با کبریت روشن کنی این کلی کلاس داره، نگاه کن یه نون
بازم دعوا کردن؟
سرم را تکان دادم و دود را بیرون دادم از پشت مد دود چهره ی خاتون رانگاه کردم سرش را با تأسف تکان داد و گفت:
بیا بریم یه چیزی بخور بعد با هم حرف می زنیم.
مکث کرد و به سمت در رفت به قامت ظریف و کوتاه او چشم دوختم تا از در بیرون رفت. سیگارم را تمام کردم و از اتاق بیرون رفتم. خاتون صبحانه ی مفصلی برایم چیده بود، پشت میز نشستم مادر بزرگم آن سوی میز نشسته بود، بی اعتنا به او مشغول خوردن شدم وقتی آخرین جرعه ی آب پرتقال را تمام کردم، سیگار را گوشه ی لبم گذاشتم و فندک را از جیبم بیرون آوردم. مادربزرگم زیرچشمی نگاهم کرد تکیه دادم و یک عمیقی به سیگار زدم.
به دو تا بسته رسید؟
صدای کنایه آمیز نریمان بود. بی آن که نگاهش کنم گفتم
چی؟
مقابلم نشست و گفت:
سیگارت دیگه
چشمانم را ریز کردم و به او خیره شدم چشمهای قهوه ای روشن نریمان زیبا بود، صورتش اصلاح شده بود و برق میزد خاکستر سیگار را داخل
جاسیگاری ریختم و گفتم
ممکنه به پنج تا بسته هم برسه.
به جلو خم شد و دست دراز کرد مسیر نگاهش را فهمیدم. قبل از این که فندک را بردارد آن را از روی میز قاپ زدم و گفتم
دست خر کوتاه!
بلند شدم و فندک را داخل جیب شلوارم گذاشتم. نریمان عصبی نگاهم کرد.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان لمس تنهایی تو :

از طریق انتشارات علی و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.

 

بیوگرافی ر.اکبری :

خانم رویا اکبری با اسم مستعار، ر.اکبری ۴۵ ساله. تحصیلاتشان را در رشته ی علوم انسانی به پایان رساندند و سال ۱۳۸۰ اولین همکاری خود را با نشر علی آغاز کردند.

 

رمان های ر.اکبری :

رمان لحظه ای با ونوس _ انتشارات علی
رمان بالاتر از سیاهی _ انتشارات علی
رمان پریا _ انتشارات علی
رمان مستانه _ انتشارات آرینا
رمان چشم هایت مال من است _ انتشارات علی
رمان نازک ترین حریر نوازش _ انتشارات علی
رمان ملکه جنوب _ انتشارات علی
رمان منتظرت بودم _ انتشارات علی
رمان طلوعی در شب _ انتشارات علی
رمان اگر نرفته بودی _ انتشارات آرینا
رمان خسته خانه _ انتشارات علی
رمان دوباره مینویسمت _ انتشارات علی
رمان دختران فرار چرا؟ _ انتشارات جمال
رمان در سکوت سایه _ انتشارات شادان

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 13 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!