رمان قمارباز

رمان قمارباز

توضیحات مهم رمان قمارباز از فاطمه ایزی

موضوع اصلی رمان قمارباز از فاطمه ایزی

شخصیت مرد داستان دختری را در قمار می برد و دختر بی گناه که شب عقدش توسط دشمن پدرش دزدیده میشود و برای مردی که در قمار برنده شده برده میشود.

خلاصه رمان قمارباز از فاطمه ایزی

تو قمار بردمش!
گفتم اون برای منه…کسی دورش بیاد با من طرفه!
با من‌….
امیربهادرتهرانی!
قهارترین قمارباز تهران…
اون قراره بشه ملکه ی قلبم اما…
ملکه شدن تاوان داره.
مردی که بی رحم و سرد است….
دختری که تنها اما جسور است….
و تقابل این دو چه جذاب است…

 

مقداری از متن رمان قمارباز از فاطمه ایزی

با بغض صداش زدم:
– امیر؟
– جانِ امیر؟
این همه آرامش تو صدای مردِ خشنِ این روزهام چه می‌کرد؟ از کجا اومده بود؟
– نذار کسی ازهم جدامون کنه!
دوباره صداش جدی شد و خشمگین گفت:
– کسی گُه می‌خوره بخواد حتی فکر جدایی ما به ذهنش برسه.
این بار بی اختیار بلند خندیدم. خنده‌های هیستیریک و غیرقابل کنترل.
– جان! تو فقط بخند صدای خنده‌هات هواست برای منِ بی هوا!
دوباره خندیدم و این بار اون بود که صدام زد:
– آیلی؟
– جانم؟
چند لحظه مکث… با عجز نالید:
– دارم سیگار می‌کشم!
لبم رو گاز گرفتم و چیزی نگفتم که ادامه داد:
– نمی‌دونی چقدر عصبانی شدم وقتی شنیدم اون ناپدر چیکار کرده. وقتی فهمیدم تو چندساعته داری گریه می‌کنی به جنون رسیدم. ریختم..‌. پرت کردم… شکستم… اما فایده‌ای نداشت. باید با تو آروم می‌شدم که نبودی!
مجبور شدم سیگار بکشم آیلی. من زدم زیر قولم چون منبع آرامشم نبود!
لعنتی تو با من چیکار کردی؟! کِی انقدر معتادت شدم؟
آخ قلبم! قصدش از این حرفا قطعا دیوونه کردنم بود. منبع آرامش؟ من منبع آرامشش بودم؟ وای الهی بمیرم برات پسر! چقدر تو خوبی.
چند لحظه تو سکوت گذشت و من دیدم خیلی ضایعه اگه بخوام در جواب جمله‌های اغوا کننده‌ش ساکت بمونم. ناخوداگاه بیتی از مولانا رو زمزمه کردم:
– قصدِ جانم کرده ای ، جانم فدایِ قصد تو!
دوباره چند لحظه سکوت ایجاد شد و امیر گفت:
– دیگه خیلی داری دلبری می‌کنی! نمی‌گی بی‌طاقت می‌شم؟
لبخند روی لبم نشست و برای عوض شدن جَو گفتم:
– از کجا معلوم قصدم همین نیست؟
– که بی طاقتم کنی؟
– اوهوم.
– آخ این‌قدر زبون نریز که دیدی اومدم بست پشت پنجره اتاقت نشستم و گفتم تا آیلیمو ندید از اینجا نمی‌رم.
با انرژی که از صحبت کردن با امیر گرفته بودم کمی شیطنت به خرج دادم و گفتم:
– بیا کیه که بدش بیاد!
– دارم لباس می‌پوشم تا یه ربع دیگه اونجام!
لحنش اونقدر جدی بود که چشمام گرد شد و گفتم:
– وای نه نیای یه وقت دیوونه. شوخی کردم.
صدای خندش که تو گوشم پیچید فهمیدم سرکار بودم.
– الان شرایطت خوب نیست وگرنه یه دقیقه‌م نمی‌ذاشتم تو اون خونه بمونی.
– آخ قلبم اومد تو دهنم.
– مواظب اون قلب خوشگلت باش که حالا حالاها لازمش دارما.
با خنده زمزمه کردم:
– چشم.
دوباره سکوتی بینمون ایجاد شد و این بار من بودم که سکوت رو شکستم:
– من قطع کنم دیگه؟! مواظب خودت باش و…
– و؟
– سیگار نکش!

 

برای دانلود و خواندن رمان قمارباز کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 5 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!