رمان قصه‌ ی عشق ترگل

رمان قصه‌ ی عشق ترگل

رمان قصه‌ی عشق ترگل، روایت عشق و لجبازی است.
لجبازی یک دختر بیست ساله با پسر عمویش آرمین که از او نفرت دارد.
در رمان قصه‌ی عشق ترگل به قلم فرشته‌ی تات شهدوست، داستان از جایی شروع می‌شود که خواهر ترگل نازگل، به جواب خواستگاری آرمین جواب منفی می‌دهد و آرمین آنچنان شکستی می‌خورد که هشت سال تمام به آلمان می‌رود.
بدون این که حتی پیش خانواده‌اش بیاید.
ولی بعد از هشت سال به ایران آمده و با خواهر نازگل، ترگل که پنج سال از او کوچک تر است لجبازی‌اش شروع می‌شود و به مرور عاشق هم می‌شوند.
رمان در ژانر عاشقانه و طنز نوشته شده.
از اولین رمان های خانوم فرشته تات شهدوست که طرفدار های زیادی دارد.
داستان فداکاری است. داستان خانواده و جنبه‌های مثبت فراوانی دارد.

 

خلاصه رمان قصه‌ ی عشق ترگل :

رمان قصه‌ی عشق ترگل به قلم فرشته‌ی تات شهدوست، داستان زندگی دختری به نام ترگل است که با پسرعموی خودش آرمین که تازه از خارج برگشته سر لج دارد.
عشق میان این دو جوانه می‌زند و…

 

مقداری از متن رمان قصه‌ ی عشق ترگل :

– ترگل؟ترگل دخترم کجایی؟
-الان میام مامان جونم.تو اتاقم. چکارم دارید؟
-دخترم بیا می خوام باهات حرف بزنم.
داد زد:چی می خواید بگید؟!
در اتاق باز شد ومادر ترگل وارد شد.
با اخمه شیرینی که مخصوصه خودش بود رو به ترگل گفت:دختر چرا داد وهورا راه انداختی؟
ترگل با تعجب نگاهش کرد تا حالا نشده بود مادرش اینگونه با او حرف بزند.با دهانی باز و چشمانی گرد شده
گفت:مامی جونم…چیزیت شده؟
با همون اخم گفت:نخیر چیزیم نیست.زود بیا بیرون کارت دارم.
ودر حالی که از اتاق خارج می شد خیلی محکم گفت :تا 5 دقیقه دیگه بیرون باش
ودر را محکم بست.
-وااااا مامان چش بود؟چرا همچین کرد؟باید زودتر برم ببینم چه خبره.بدو بدو ترگل تا از اخبار روز عقب نموندی.
موهاشو شونه زد وبا گیره پشته سرش بست زیادی بلند بود تا پایینه باسنش می رسید.چند بار خواسته بود کوتاهش
بکند ولی پدرش به شدت باهاش مخالفت کرده بود. ترگل دختری بود با قدی نسبتا بلندواندامی توپر متناسب و زیبا چشمانی عسلی با رگه های سبز که خیلی جذابش کرده بود.گونه هایی برجسته وپوستی به سفیدیه برف ولی موهای
مشکی و براق که درست تضاد پوستش بودوگیراییه خاصی را به اومی داد. 20 ساله بود ولی مثل اکثر دختران فعال
قصد ازدواج نداشت .یه خواهر که 5 سال از او بزرگتر بود به اسم نازگل داشت.که البته الان با پسری به اسم ارش ازدواج کرده بود وتو ایتالیا زندگی می کرد.
با صدای داد مادرش از خیالاتش بیرون اومد وبه سمت در اتاق رفت. کنجکاو بود زودتر بداند مادرش چه حرفی با او
دارد که اینگونه باعث شده او مانند روز های دیگر ارام نباشد.رفت تو هال کنار مادرش روی مبل نشست و دست به سینه چشم به دهان او دوخت وگفت:مامی جونم بنده سراپا گوشم امری اوامری چیزی اگه دارید بفرمایید.
-دختر خودتو لوس نکن.مگه نگفتم خانومانه حرف بزن؟!
-واا مامان من که دارم خانومانه حرف می زنم .شما چرا الکی گیره سه پیچ می دید به ادم؟
مادرش لبخندی زد وگفت:اهان اونوقت الان خانومانه حرف زدی دیگه.نه؟
ترگل وقتی فهمید چه گفته زد زیر خنده ومیان خنده گفت:خب مامان جونم شما..هم با اون جذبه گرفتنتون
باعث..شدین من برا یه لحظه یادم بره باید چطوری حرف بزنم.
-یعنی بار اولت بود؟
-نبود؟
-نه که نبود.دختر من چقدر می دونم عزیزم…ولی اون قضیه اش ماله گذشته است پس همون طور هم تو گذشته میمونه.
لازم نیست که الان هم بکشیمش وسط؟
-یعنی شما مشکلی ندارید؟
مادرش با رویی گشاده گفت:نه.اصلا چرا باید مشکلی داشته باشم؟ اتفاقا برعکس تو که می دونی من چقدر آرمین رو دوست دارم.برام مثل پسر نداشتم می مونه.ارزو داشتم دامادم بشه ولی…
و اهی بلند کشید.ترگل که حالا کمی ارامتر شده بود وراحت رو مبل نشسته بود گفت:ولی تقصیره نازگل هم
نبود.خب هیچ علاقه‌ای به آرمین نداشت.عشق که زوری نمی شه.
-اره …ولی خب اینو تو و من می گیم.خب دل عاشقه اون بچه که اینو
نمی گه.
ترگل از لحن مادرش خندید وگفت:همچین می گید بچه انگار آرمین 2 سالشه.اون موقع که از ایران رفتن تا 8 سال گذشته ها.
-می دونم.تا الان پیش خودم می گفتم آرمین با اون کاری که نازگل باهاش کرد دیگه ما رو نمی بخشه وایران بیا
نیست… ولی امروز که خبر دادن دارن میان انگار دنیا رو بهم دادن.اولش کمی ناراحت بودم چون فکر می کردم هنوز ناراحته ولی بعد که عمه ات گفت آرمین خودش این پیشنهاد رو داده که بیان… خوشحال شدم.
-وا مامان مگه نازگل چکار کرد؟ خب آرمین اون موقع سالش بود واومد از خواهر من خواستگاری..نازگل هم
نمی خواستش وجواب منفی داد. این که ناراحت شدن نداره.
مادرش لبخند تلخی زد و چیزی نگفت.
-ولی مامان نگران نباش.
با حرص ادامه داد:شازده پسرت که داره میاد ونازگلت هم که داره تو ایتالیا با آرش جونش عشق وصفا می کنه.این وسط منه بدبخت رو دریاب که از گشنگی دارم تلف می شم.
مادرش از جاش بلند شد ودر حالی که به سمت اشپزخونه می رفت گفت:خیلی خب دختره ی شکمو…صبر داشته باش الان دیگه پدرت میاد وناهارومی کشم.
ترگل همیشه از اینکه می دید مادرش اینگونه با علاقه طرفه آرمین را می گیرد ومرتب اون را جای پسرش می
دانست حرص می خورد .از اونجایی که کمی هم حسود بود وته تغاری… رفتارش را نمی توانست کنترل
کند و ناخداگاه در مقابله آرمین جبهه می گرفت.با ناراحتی فکر کرد که فردا رو بگو که اقا می خوان تشریفشون رو
بیارن.!
عمه اش را دوست داشت ولی آبش هیچ وقت با آرمین تو یه جوب
نمی رفت .با اینکه الان 8 سال گذشته بود واونو ندیده بود ولی بازهم همان ندیده از آرمین خوشش نمی امد.اون
موقع که آرمین از ایران رفت ترگل 20 سالش بود وبه خاطر همین چیز زیادی از چهره اش به یاد نداشت .تنها
چیزی که خوب به خاطر داشت چشمان مشکی ونافذش بود که تو ذهن ترگل به خوبی هک شده بود.
رفت تو اشپزخونه تا به مادرش کمک کندو دیدمادرش دارد سیب زمینی قیمه ناهار را سرخ می کند.ترگل
گفت:مامی جونم کمک نمی خوای؟تو رو خدا تعارف نکنیدا.
-نه دخترم وبا خنده ادامه داد:تو کمک نکنی خودش یه جور کمک برای من حساب میشه.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان قصه‌ ی عشق ترگل :

رمان قصه‌ی عشق ترگل به نویسندگی فرشته تات شهدوست، به صورت فایل مجازی رایگان در کانال شخصی نویسنده موجود است.

fereshteh_tat_shahdoost@

 

بیوگرافی فرشته تات شهدوست :

فرشته تات شهدوست با نام مستعار فرشته 27، متولد 1369/6/17 و مادر یک فرزند هستند.
نویسنده و رمان نویس که بیشتر از دوازده رمان چاپی از انتشارت آراسبان و یوپا دارند.

 

آثار فرشته‌ی تات شهدوست :

رمان گناهکار دوجلد – چاپ از انتشارات یوپا
رمان معشوقه‌ی ماه – چاپ از انتشارات یوپا
رمان ببار بارون – چاپ از انتشارات یوپا
رمان حاکم – چاپ از انتشارات یوپا
رمان دستان – چاپ از انتشارات یوپا
رمان تباهکار سه جلد- چاپ از انتشارات یوپا
رمان دو سنگ یکی کهربا دو جلدی- چاپ از انتشارات آراسبان
رمان مه جبین – چاپ از انتشارات یوپا
رمان دل تو را حکم می‌کند – چاپ از انتشارات آراسبان
رمان صحرای ویرانگر – چاپ از انتشارات آراسبان
رمان گناه نامدار – چاپ از انتشارات آراسبان
رمان جوهر سیاه – چاپ از انتشارات آراسبان
رمان نیرنج – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان حاکم دوجلد – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان شاهبد – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان جوانمرد – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان قرص قمرم – فروش مجازی در کانال شخصی نویسنده
رمان رجم – درحال تایپ
رمان عشق و احساس من – رایگان
رمان آبی به رنگ احساس من – رایگان
رمان قصه‌ی عشق ترگل – رایگان
رمان فرشته‌ی من – رایگان
رمان قرعه به نام سه نفر – رایگان
رمان مسیر عشق – رایگان

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 141 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!