رمان فنا

رمان فنا

توضیحات مهم رمان فنا از ستاره شجاعی مهر

موضوع اصلی رمان فنا از ستاره شجاعی مهر

انتقام‌گیری

خلاصه رمان فنا از ستاره شجاعی مهر

سورنا در برخورد با یک مرد متوجه می‌شود او در گذشته باعث نابودی خانواده‌اش شده حالا او قصد دارد از خواهرش حنا برای گرفتن انتقام استفاده کند اما…

 

مقداری از متن رمان فنا از ستاره شجاعی مهر

دلش با خواندن دوباره ی پیامک گرم می شود.
_سورنا تورو خدا شب داری برمی گردی مواظب باش…اصلا می خوای یه جا توقف کن بخواب بعد دوباره راه بیفت.
لبخند روی لبش می نشیند و عجیب دلش هوای حنا را می کند. انگشتش می رود روی شماره اش. می داند تا صدایش را نشنود راه نمی افتد.
چند تقه به پنجره ی سمت راننده می خورد. شیشه را پایین می آورد. همان مردی ست که دفعه ی قبل هم او را دیده بود و بسته ها را پشت وانت جا سازی کرد.
_تموم شد؟
مرد ارام پلک می زند.
_اره
سورنا با تردید دور لبش را خیس می کند.
_این جنسا دقیقا از کجا میاد
مرد اخم می کند‌.
_فضولی موقوف
گوشه ی لبش بالا می رود. انتظارش را داشت باز مرد از جواب دادن طفره برود.
_احتیاط کن
با هشدار مرد مستقیم چشم به او می دوزد.
_حتما…باید بخاطر خودمم شده احتیاط کنم.
زیر چشمان مرد چین می افتد.
_زیادی حرف می زنی.
سورنا با سر اشاره می کند مرد از کنار در فاصله بگیرد.
_دیرم شده
مرد عقب عقب می رود و سورنا شیشه را بالا می دهد. نگاهش دوباره به صفحه ی گوشی اش دوخته می شود قبل از تماس با حنا پیامکی از طرف شیدا برایش می آید. کفری می شود و عصبی پیام را باز می کند.
_دارم با حامی شام می خورم…تو یه رستوران شیک و دنج. جای خوبیه برای اختلاط…بگم بهش؟؟
از پیام شیدا می گذرد و زیر لب هر غلطی دلت می خواد بکن تحویلش می دهد. برای دوری از این حال بد اجباری اش با حنا تماس می گیرد. صدای دخترک را بعد از چند بوق می شنود.
_سلام سورنا…کجایی؟
می خندد و سر تکان می دهد.
_علیک سلام اول صدامو بشنو بعد شروع کن به سوال و جواب
_نگرانم بخدا اخه چکاریه. بمون صبح راه بیفت خب.
حال خوبی پیدا می کند از حرف های حنا که چون تب داغی در سلول هایش می نشیند.
_دستور اقا حامیه. باید صبح شرکت باشم.
حنا با مکث می گوید:
_خیلی مراقب باش سورنا. هر وقت رسیدی دم شرکت اول به من زنگ بزن
سورنا لبخند می زند.
_چشم…همین؟
_سورنا
لحن دخترک ارام و کمی نگران است.
_جانم؟
_دلم شور می زنه
ابروهای سورنا بهم نزدیک می شوند.
_چرا؟
_نمی دونم. اصلا ولش کن. مزاحمت نمیشم دیگه
سورنا نفس عمیقی می گیرد.
_شبت بخیر.

 

برای دانلود و خواندن رمان فنا کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 4 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!