رمان فرشته، روایت فرشتهی بالداری میباشد که سالها یاسمن را دنبال میکرده و اتفاقات پیرامون او را زیر نظر داشته است. داستان دارای دو راوی میباشد، یاسمن و دانای کل، که به شما اجازه میدهند تا از پشت پردهی ماجراهایِ مخفی مانده با خبر شوید. قلم نویسنده شیوا و روان است و مخاطب تا انتها با او همراه میشود. رمان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی نوشته شده است. این رمان با 648صفحه، در سال 1401از نشر آترینا (شقایق) منتشر شده است.
فرشتهی بالدار لقب جوانیست که سالها عشق دوران کودکیاش، یاسمن را تعقیب میکرده است. یاسمن از هیچچیز خبر ندارد تا اینکه میفهمد مادرش توسط اعضای خانواده خودش به قتل رسیده است. او برای نجات جانش به منزل دایی مرتضی پناهنده میشود. دفترِ خاطرات فرشتهی بالدار خیلی اتفاقی چند سال است که مونس شب و روز دایی مرتضی شده و از تمام اسرار این جوان با خبر است. وقتی بالاخره یاسمن و فرشتهی بالدار با هم روبرو میشوند، به اصرار دایی مرتضی عقد میکنند. یاسمن همهی عمر از این مرد می ترسیده و فکر میکند که یک خلافکار نامی است، اما نزدیکی این دو نفر باعث میشود که شناخت جدیدی نسبت به هیولایی که کابوسش را میدیده، پیدا کند.
خسته بودم. آدمها وقتی دچار خستگی روح میشوند احمقانهترین تصمیمات زندگیشان را میگیرند، که اصولا مسیر سرنوشتشان را عوض میکند. من هم داشتم از روی خستگی خط میکشیدم روی هرچه تا آن لحظه ساخته بودم. داشتم خودم را میکوبیدم که از نو بسازم .
نمیفهمیدم این غریبه از جان من چه میخواست که سالها بود دست از تعقیبم برنمیداشت. از آینهی ماشین او را میدیدم. سوار بر موتورسیکلت کهنهاش زیر باران سیلآسایی که این روزها آسمان تهران را پر برکت کرده بود، دنبالم میآمد. چند بار او را در ترافیک گم کردم، اما باز کمی جلوتر سایهاش را بین اتومبیلهای دود گرفته دیدم. فقط خدا میدانست چقدر از حضور دائمیاش میترسیدم.
باران طوری به شیشههای ماشین میکوبید که حتی برفپاککنها هم توان مقابله با آن را نداشتند چه برسد به کسی که پشت موتور نشسته و هیچ سقفی بالای سرش نیست و هرگز نفهمیدم چه مرگش است!
هرچه به محلهی پامنار نزدیکتر میشدم خیابانها تنگتر و باریکتر میشدند. عبور از میان ماشینها و کوچههای قدیمی سخت و عذابآور بود اما آن غریبه دست برنمیداشت، مثل همیشه کار خودش را میکرد.
آنقدر عذاب کشیده بودم که فقط همین یکی را برای ذهن و جان دردمندم کم داشتم. له و خراب زیر بار غصهها و مسئولیتهایی که تمامی نداشت جان کنده بودم. رازی روی قلبم سنگینی میکرد که نه توان گفتنش را داشتم و نه میتوانستم آن را پنهان کنم.
آخرین امیدم دایی مرتضی بود. شاید او فکری به حال ویران من میکرد. هر چند روی رفتن به خانهی او را هم نداشتم.
ماشین را گوشهی خیابان پارک کردم. قلب لعنتیام محکم در سینه میکوبید. با ترس به آینه نگاهی انداختم. شیشهها با قطرات باران فرش شده بودند، اما هنوز میشد سایهی مردی که تعقیب کردن من کار هر روز و شبش است، بین تلالو نور خیابان، روی کریستالهای قطرات شبنمی که پنجرههای ماشین را پوشانده بود، دید. لعنتیای در دل نثارش کردم، اما ترسیدم در تاریکی شب، تک و تنها، در این کوچه پس کوچههای باریک پیاده راه بروم، وقتی حضور نحسش دست از سرم برنمیداشت.
کمی منتظر ماندم شاید برود، اما همانجا ایستاده بود و مانند ملکالموت با لباس یک دست سیاه و کلاهکاسکتی که بر سر گذاشته بود، قصد کوتاه آمدن نداشت.
ترس رعشه شده بود به استخوانهایم، اما چارهای نداشتم. دیروقت بود. هرچه بیشتر زمان به نیمه شب
نزدیکتر میشد احتمال اینکه کسی مزاحمم شود بالاتر میرفت. همین که این بنز چند صد میلیونی لوکس را گوشهی این خیابان پرت رها میکردم، خودش ریسک بود، چه برسد کسی هم برایم کمین کرده باشد.
چند برگ دستمال کاغذی از جعبه بیرون کشیدم و داخل کیف دستیام گذاشتم تا چاره ای برای گریهی بیامانم باشد، که از صبح مانند باران بهاری چشمهایم را تر میکرد. آسمان روحم به رگبار بسته شده بود، فقط تهران نبود که میبارید! در این قسمت از شهر، کوچهها آنقدر باریک و تو در تو بود که فقط میش پیاده یا با موتور وارد شد. در ماشین را که بستم باناامیدی از آینهی بغل راننده به غریبهی مزاحم نگاهی انداختم.
رمان فرشته از طریق انتشارات آترینا، شقایق و کتاب فروشی های معتبر قابل تهیه می باشد.
مریم چاهی، متولد سال 1358 و نویسندهی ایرانی میباشد. ایشان در ژانر عاشقانه، اجتماعی و خانوادگی فعالیت داشته است. این نویسنده در ابتدا به صورت مجازی قلم میزده و به تازگی دو کتاب به چاپ رسانده است.
رمان باد در موهایش میرقصید – انتشارات آترینا (شقایق)
رمان فرشته – انتشارات آترینا (شقایق)
رمان اینسامنیاک – انتشارات متخصصان
رمان لونا – مجازی فروشی
رمان ایست قلبی – مجازی فروشی
رمان محکوم به تن تو – مجازی فروشی
رمان اقدس پلنگ – مجازی فروشی
رمان نخجیر شیطان – در حال تایپ
رمان از شب، ماه متولد میشود – در حال تایپ