در باب فراموشی و تفسیر بخشی از زندگی دختری به نام افشان که 150 سال بعد از جنگ جهانی چهارم به دنیا میآید. بیان اتفاقاتی که …
افشان دختری از روستا_کشور اشک بوم است که تصمیم میگیرد برای ادامه تحصیلات مهاجرت کند؛ آن هم نه به کهکشانهایی که زبان بینالمللیشان را بلد نیست، بلکه به کشوری نزدیک و پیشرفته، تا بتواند به اهدافش برسد. رایان برادر افشان مدتهاست رازهایی را در دلش پنهان نگاه داشته و کوشاست که مبادا خواهرش افشان از آنها مطلع شود. داستان از جایی شروع میشود که افشان در یک عصر خنک تابستانی بعد از آن که در باب فراموشی مطالبی نوشته؛ تصمیم میگیرد به خانه بازگردد. همین که از باغ بیرون میآید با پسری غریبه و خارجی _ به نام وُستا_ روبهرو میشود. دیدار ناگهانی او با وستا همزمان با اتفاقاتی است که به طور ناگهانی و در یک زمان واحد رخ میدهد! جنگ داخلی و جریانی فراتر از آنچه که افشان بتواند تصور کند…