رمان فایروال

رمان فایروال

توضیحات مهم رمان فایروال از نگین یزدانی

موضوع اصلی رمان فایروال از نگین یزدانی

خون بها

خلاصه رمان فایروال از نگین یزدانی

بعد از ده سال به ایران برگشته بود تا انتقام بگیرد از زنی که سالها با روح و روانش بازی کرد و منجر به پیشروی بیماری‌اش شد.
از ان طرف، برادر یکی یک دانه‌اش در شروف ازدواج بود اما با پیش امدن یک ماموریت کاری اریا را به جای خود به لندن می‌فرستد و این در حالیست که وصیعت‌نامه‌ی سوم حاج رسول رو میشود و انجاست که متوجه میشوند بنا به دلایلی آریا و اوین خواهر و برادر هستند.
اریا از این ماجرا چیزی نمی‌داند و اوین سعی در راندن او دارد؛ طوری که اریا طاقت نمی‌آورد و با یک شُک کوچک ایست قلبی می‌کند و اتش دیوانه‌ی قصه به همین راحتی ها از خون برادر عزیز کرده اش نمی‌گذرد.

 

مقداری از متن رمان فایروال از نگین یزدانی

– بگو! تو هم بگو که من و دوست داری؟! بگو و از این در به دری خلاصم کن.
به برمودای چشمانش زل زد و با اظطرابی که دلیلش را نمی‌دانست زمزمه کرد:
-نه که دوست نداشته باشم… نه!
فقط می‌ترسم ازت… پیچیده‌ایی!
همونقدر که نداشتنت سخته، داشتنت هم سخته.
همونقدر که بلدی منو بخندونی، بلدی اشکم و دربیاری.
همونقدر که مهربونی، همونقدر هم بی‌رحمی.
میدونی ادم نمیتونه کنارت اروم بگیره
همونقدر که بلدی با من باشی و آروم
ممکنه ادم و پرت کنی ته دره

 

برای دانلود و خواندن رمان فایروال کلیک کنید

  • اشتراک گذاری
  • Admin
  • 26 بازدید
لینک کوتاه:
ورود کاربران

درباره ما
به بوک
دانلود رمان, رمان, دانلود رمان عاشقانه, رمان عاشقانه, دانلود رمان کل کلی, رمان جدید, رمان ایرانی, رمان بوک, دانلود رایگان رمان بدون سانسور pdf
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!